تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
به عشوه آهوى روباه باز صيّادت * چنان برد دلى مردم كه گرگ گرسنه ميش بيا و پرده برافكن كه هست خواجو را * شكيب كم ز كم و اشتياق بيش از پيش

570 [ به بزمگاه صبوحى كنون بمجلس خاص ]

ح
به بزمگاه صبوحى كنون بمجلس خاص * حيات‌بخش بُود جام مِى به حكم خواص ز شوق مجلس مستان نگر به بزم افق * كه زهره نغمه‌سرايست و مشترى رقّاص بسوز مجمر عود اى مقيم خلوت انس * بساز بزم صبوح اى نديم مجلس خاص بگو كه فاتحهء باب صبح‌خيزان را * سپيده‌دم بدمد حرزى از سر اخلاص تو از جراحت دلهاى خسته ننديشى * كه در ضمير نيارى كه الجروح قصاص محبّ روى تو رويم نمىتواند ديد * كه گفته‌اند كه القاص لا يحبّ القاص نه در جمال تو مشتاق را مجال نظر * نه از كمند تو عشّاق را اميد خلاص ز قيد عشق تو مىخواستم كه بگريزم * گرفت پيش ره اشكم كه لات حين مناص غريق لجّهء درياى عشق شد خواجو * ولى چو دُر به كف آرد چه غم خورد غوّاص

571 [ بده آن راح روان‌بخش كه در مجلس خاص ]

ح
بده آن راح روان‌بخش كه در مجلس خاص * مايهء روح‌فزائى بود از روى خواص دوستان شمع شبستان و پريوش ساقى * ماه خوش‌نغمه نواساز و حريفان رقّاص عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق * عام را بار نباشد به سراپردهء خاص اى بسا دُرّ گرانمايه كه آيد به كنار * تا درين بحر بود مردم چشمم غوّاص آخر اى فاتحهء صبح باخلاص بدم * كه خلاص از شب هجران نبود بىاخلاص وحشى از قيد تو نگريزد ارش تيغ زنى * كه گرفتار كمندت نكند ياد خلاص خالص آيد چو زر از روى حقيقت خواجو * گر تو در بوته عشقش بگدازى چو رصاص

572 [ بسوز سينه رسند اهل دل بذوق سماع ]

ش
بسوز سينه رسند اهل دل بذوق سماع * كه شمع سوخته‌دل را از آتشست شعاع حديث سوز درون از زبان نى بشنو * ولى چو شمع نباشد چه آگهى ز سماع