نعيم روضهء رضوان بذوق آن نرسد * كه يار نوش كند باده و تو گوئى نوش
مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند * ندا زدند كه خواجو خموش باش و بپوش
ميسّرم نشود خامشى كه در بستان * نواى بلبل مست از ترنّمست و خروش
566 [ اى دل مكن انكار و از اين كار مينديش ]
ش
اى دل مكن انكار و از اين كار مينديش * ور زانكه در اين كارى از انكار مينديش
در كام نهنگان شو و كامى به كف آور * چون يار بدست آيد از اغيار مينديش
با شوق حرم سر مكش از تيغ حرامى * وز باديه و وادى خونخوار مينديش
مارست غم عشقش و او گنج لطافت * گنجت چو بدست اوفتد از مار مينديش
گر زانكه توئى نقطهء پرگار محبّت * از نقطه برون آى و ز پرگار مينديش
چون دست دهد پرتو انوار تجلّى * از نور مبرّا شو و از نار مينديش
در عشق چو قربان شوى از كيش برون آى * ور لاف انا الحق زنى از دار مينديش
گر جان طلبد يار دل يار بدست آر * چون سر بشد از دست ز دستار مينديش
خواجو اگرت سر برود در سر اين كار * انكار مكن وز غم اين كار مينديش
567 [ پرده از رخ بفكن اى خود پردهء رخسار خويش ]
س
پرده از رخ بفكن اى خود پردهء رخسار خويش * كى بود ديدارت اى خود عاشق ديدار خويش
بر سر بازار چين با سنبل سوداگرت * مشك اگر در حلقه آيد بشكند بازار خويش
نرگس بيمار خود را گاهگاهى بازپرس * زانكه هم باشد طبيبان را غم بيمار خويش
چون نمىبينى كسى كو جز تو مىگويد سخن * خويشتن مىگوى و مىنه گوش بر گفتار خويش
اى كه در عالم به زيبائى و لطفت يار نيست * با چنين صورت مگر هم خويش باشى يار خويش