تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
نعيم روضهء رضوان بذوق آن نرسد * كه يار نوش كند باده و تو گوئى نوش مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند * ندا زدند كه خواجو خموش باش و بپوش ميسّرم نشود خامشى كه در بستان * نواى بلبل مست از ترنّمست و خروش

566 [ اى دل مكن انكار و از اين كار مينديش ]

ش
اى دل مكن انكار و از اين كار مينديش * ور زانكه در اين كارى از انكار مينديش در كام نهنگان شو و كامى به كف آور * چون يار بدست آيد از اغيار مينديش با شوق حرم سر مكش از تيغ حرامى * وز باديه و وادى خونخوار مينديش مارست غم عشقش و او گنج لطافت * گنجت چو بدست اوفتد از مار مينديش گر زانكه توئى نقطهء پرگار محبّت * از نقطه برون آى و ز پرگار مينديش چون دست دهد پرتو انوار تجلّى * از نور مبرّا شو و از نار مينديش در عشق چو قربان شوى از كيش برون آى * ور لاف انا الحق زنى از دار مينديش گر جان طلبد يار دل يار بدست آر * چون سر بشد از دست ز دستار مينديش خواجو اگرت سر برود در سر اين كار * انكار مكن وز غم اين كار مينديش

567 [ پرده از رخ بفكن اى خود پردهء رخسار خويش ]

س
پرده از رخ بفكن اى خود پردهء رخسار خويش * كى بود ديدارت اى خود عاشق ديدار خويش بر سر بازار چين با سنبل سوداگرت * مشك اگر در حلقه آيد بشكند بازار خويش نرگس بيمار خود را گاه‌گاهى بازپرس * زانكه هم باشد طبيبان را غم بيمار خويش چون نمىبينى كسى كو جز تو مىگويد سخن * خويشتن مىگوى و مىنه گوش بر گفتار خويش اى كه در عالم به زيبائى و لطفت يار نيست * با چنين صورت مگر هم خويش باشى يار خويش