تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧

559 [ ترك خنجركش لشكرشكن ترلك‌پوش ]

ح
ترك خنجركش لشكرشكن ترلك‌پوش * بُت خورشيد بناگوش و مه دُردى نوش غمزه‌اش قرچى و ياقوت خموشش جاندار * ابرويش حاجب و هندوى سياهش چاوش عنبرش خادم آن سنبل هندوى دراز * لؤلؤاش بندهء آن حقّهء ياقوت خموش شبه‌اش غاليه‌آسا و شبش غاليه‌سا * عنبرش غاليه‌بوى و قمرش غاليه‌پوش مغلى قند ز چنبر صفتش قلب‌شكن * حبشى كاكل عنبرشكنش مشك‌فروش گر نهاده كله از مستى و بگشوده قبا * جام مى بر كف و مرغول مسلسل بر دوش ريخته ز آب دو چشمم مى گلگون در جام * كرده از گفتهء من لؤلؤ لالا در گوش بسته بر كوه كمركش كمر از مشكين‌موى * به شكرخنده شكر ريخته از چشمهء نوش از در خيمه برون آمد و ساغر پُر كرد * كاين به روى من مهروى پريچهره بنوش چون بنوشيدم از آن بادهء نوشين قدحى * لعل شكّرشكنش بانگ برآورد كه نوش گفتم اى خسرو خوبان ختا خواجو را * تركتاز نظرت بُرد به يغما دل و هوش شحنهء غمزهء زوبين‌شكنش گفت كه هى * برو اى بيهده گوى اين چه خروشست خموش

560 [ اى شب زلفت غاليه‌سا وى مه رويت غاليه‌پوش ]

ح
اى شب زلفت غاليه‌سا وى مه رويت غاليه‌پوش * نرگس مستت باده‌پرست لعل خموشت باده‌فروش نافهء مشك از گل بگشا بدر منير از شب بنما * مشك سيه بر ماه مسا سنبل تر بر لاله مپوش لعل لبست آن يا مى ناب بادهء لعل از لعل مذاب * شكّر تنك يا تُنك‌شكر آب حيات از چشمهء نوش شمع چگل شد باده‌گسار شمسهء گردون مشعله‌دار * ماه مغنّى گو بسراى مرغ صراحى گو بخروش باده‌گساران مست شراب جمع رفيقان مست و خراب * بر بتِ ساقى داشته چشم بر مه مطرب داشته گوش مطرب مجلسه نغمه‌سراى شاهد مستان جلوه‌نماى * گر شنوم كو صبر و قرار ور نگرم كو طاقت و هوش