تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
پير مغان در ميكده دوش گفت چو خواجو رفت ز هوش * گو مى نوشين بيش منوش تا نبرندش دوش‌به‌دوش

561 [ اى شست غاليه‌آسا و مهت غاليه‌پوش ]

ح
اى شست غاليه‌آسا و مهت غاليه‌پوش * خط ريحان تو پيرايهء ياقوت خموش روى زيباى ترا بدر منير آينه‌دار * حلقهء گوش ترا شاه فلك حلقه‌به‌گوش دلم از ناوك چشم تو سراسر همه نيش * ليك جام لب لعل تو لبالب همه نوش چشم مخمور تو خونريز و ليكن خونخوار * لعل ميگون تو دُرپاش و ليكن دُرپوش ز ابروى شوخ تو پيوسته همين دارم چشم * كه دل ريش مرا يك سر مو دارد گوش گر كنم چشم به رفتار تو كو صبر و قرار * ور كنم گوش به گفتار تو كو طاقت و هوش دوش يا رب چه شبى بود چنان تيره و ليك * به درازى شب زلف تو بگذشته ز دوش مىخراشد جگرم گورك بربط بخراش * مىخروشد دل من گو مه مطرب بخروش تا لب گور لب ما و لب جام شراب * تا در مرگ سرما و در باده‌فروش جان خواجو ببر و نُقل حريفان بستان * جام صافى بخر و جامهء صوفى به فروش

562 [ اى دو چشم خوش پُرخواب تو در خوابى خوش ]

ح
اى دو چشم خوش پُرخواب تو در خوابى خوش * وى دو زلف كژ پرتاب تو در تابى خوش خفته چون چشم تو در هر طرفى بيمارى * وانگه از قند تو در حسرت جلّابى خوش همچو زلف سيه و روى جهان‌افروزت * نتوان ديد شبى تيره و مهتابى خوش نرگست فتنهء هر گوشه‌نشينست مقيم * خوابگه ساخته بر گوشهء محرابى خوش تا برفت از نظرم چشم خوش پُرخوابت * در شب هجر نكردم نفسى خوابى خوش بجز از مردم چشمم كه به خونم تشنه‌ست * بىتو بر لب نچكاندست كسم آبى خوش گوش كن شرح شرفنامهء مهر از خواجو * زانكه باشد صفت مهر رخت بابى خوش

563 [ اى حلقه زده افعى مشكين تو بر دوش ]

ح
اى حلقه زده افعى مشكين تو بر دوش * وى خنده زده شكّر شيرين تو بر نوش از كوه نتابد چو تو خورشيد كمربند * وز باغ نخيزد چو تو شمشاد قباپوش چون دوش شبى تيره نديدم به درازى * الّا شب زلفت كه زيادت بُود از دوش