تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣

550 [ هر دل غم‌زده كان غمزه بود غمّازش ]

س
هر دل غم‌زده كان غمزه بود غمّازش * هيچ شك نيست كه پوشيده نماند رازش شيرگيران جهان را به نظر صيد كنند * آن دو آهوى پلنگ‌افكن رو به بازش هر زمان بر من دلخسته كمين بگشايند * آن دو هندوى رسن‌باز كمنداندازش از برم بگذرد و خاك رهم پندارد * پشّه بازيچه شمارد به حقارت بازش به نظر كم نشود آتش مستسقى وصل * تشنه انديشهء دريا ننشاند آزش مطرب پرده‌سرا گو هم از اين پرده بساز * ورنه گر دم بزنم سوخته بينى سازش بىتوام دل به تماشاى گلستان نرود * مرغ پرسوخته ممكن نبود پروازش بلبل دل‌شده تا گل نزند خيمه بباغ * برنيايد چو برآيد دم صبح آوازش دل خواجو كه اسيرست نگاهش مىدار * زانكه مرغى كه شد از دام كه آرد بازش

551 [ رقم ز غاليه بر طرف لاله‌زار مكش ]

ش
رقم ز غاليه بر طرف لاله‌زار مكش * ز نافهء ختنى نقش بر عذار مكش به خون ديدهء ما ساعد نگارين را * بيا و رنگ كن و زحمت نگار مكش به قصد كشتن ما خنجر جفا و ستم * اگر چنان كه كشى تيغ انتظار مكش ز بار خاطرم اى ساربان تصوّر كن * مكن شتاب و شتر را به زير بار مكش چو نيست پاى برون رفتنم ز منزل دوست * به خنجرم بكش و ناقه را مهار مكش چو از رخش گل صدبرگ مىتوان چيدن * مرو به طرف گلستان و رنج خار مكش مدام چون ز مى عشق مست و مدهوشى * بريز باده و درد سر خمار مكش گرت ز غيرت بلبل خبر بود چو صبا * به بوستان مرو و جيب شاخسار مكش به روزگار توان يافت كام دل خواجو * به ترك كام كن و جور روزگار مكش

552 [ گرچه تنگست دلم چون دهن خندانش ]

ح
گرچه تنگست دلم چون دهن خندانش * دل فراخست در آن سنبل سرگردانش هركجا مىرود اندر دل ويران منست * گنج لطفست از آن جاى بُود ويرانش برو اى خواجه مرا چند ملامت گوئى * هركه در بحر بميرد چه غم از بارانش