550 [ هر دل غمزده كان غمزه بود غمّازش ]
س
هر دل غمزده كان غمزه بود غمّازش * هيچ شك نيست كه پوشيده نماند رازش
شيرگيران جهان را به نظر صيد كنند * آن دو آهوى پلنگافكن رو به بازش
هر زمان بر من دلخسته كمين بگشايند * آن دو هندوى رسنباز كمنداندازش
از برم بگذرد و خاك رهم پندارد * پشّه بازيچه شمارد به حقارت بازش
به نظر كم نشود آتش مستسقى وصل * تشنه انديشهء دريا ننشاند آزش
مطرب پردهسرا گو هم از اين پرده بساز * ورنه گر دم بزنم سوخته بينى سازش
بىتوام دل به تماشاى گلستان نرود * مرغ پرسوخته ممكن نبود پروازش
بلبل دلشده تا گل نزند خيمه بباغ * برنيايد چو برآيد دم صبح آوازش
دل خواجو كه اسيرست نگاهش مىدار * زانكه مرغى كه شد از دام كه آرد بازش
551 [ رقم ز غاليه بر طرف لالهزار مكش ]
ش
رقم ز غاليه بر طرف لالهزار مكش * ز نافهء ختنى نقش بر عذار مكش
به خون ديدهء ما ساعد نگارين را * بيا و رنگ كن و زحمت نگار مكش
به قصد كشتن ما خنجر جفا و ستم * اگر چنان كه كشى تيغ انتظار مكش
ز بار خاطرم اى ساربان تصوّر كن * مكن شتاب و شتر را به زير بار مكش
چو نيست پاى برون رفتنم ز منزل دوست * به خنجرم بكش و ناقه را مهار مكش
چو از رخش گل صدبرگ مىتوان چيدن * مرو به طرف گلستان و رنج خار مكش
مدام چون ز مى عشق مست و مدهوشى * بريز باده و درد سر خمار مكش
گرت ز غيرت بلبل خبر بود چو صبا * به بوستان مرو و جيب شاخسار مكش
به روزگار توان يافت كام دل خواجو * به ترك كام كن و جور روزگار مكش
552 [ گرچه تنگست دلم چون دهن خندانش ]
ح
گرچه تنگست دلم چون دهن خندانش * دل فراخست در آن سنبل سرگردانش
هركجا مىرود اندر دل ويران منست * گنج لطفست از آن جاى بُود ويرانش
برو اى خواجه مرا چند ملامت گوئى * هركه در بحر بميرد چه غم از بارانش