ميان اهل طريقت نماز جائز نيست * مگر كنند تيمّم به خاك رهگذرش
بر آستانهء ماهى گرفتهام منزل * كه هست هر نفسى رو به منزل دگرش
بسيم و زر بودش ميل دل ولى خواجو * سرشك و گونهء زردست وجه سيم و زرش
548 [ گلزار جنّتست رخ حور پيكرش ]
ح
گلزار جنّتست رخ حور پيكرش * و آرامگاه روح لب روحپرورش
سرو سهى كه در چمن آزاديش كنند * آزاد كردهء قد همچون صنوبرش
باد بهار نكهتى از شاخ سنبلش * و آب حيات قطرهاى از حوض كوثرش
شكّر حكايتى ز دو لعل شكروشش * عنبر شمامهاى ز دو زلف معنبرش
تاراج گشته صبر ز جادوى دلكشش * زنّار بسته عقل ز هندوى كافرش
خطّى ز مشك سوده در اثبات دلبرى * وجهى نوشته بر ورق روى چون خورش
يانى مگر كه خازن سلطان نيكوئى * قفلى زمرّدين زده بر درج گوهرش
زانرو كه زلف سر زده سر بر خطش نهاد * معلوم مىشود كه چه سوداست در سرش
گر خون چكد ز گفتهء خواجو عجب مدار * كز درد عشق غرقهء خونست دفترش
549 [ آن ماه بين كه فتنه شود مهر انورش ]
ح
آن ماه بين كه فتنه شود مهر انورش * آن نقش بين كه سجده كند نقش آذرش
بدرى كه در شكن شود از باد كاكلش * سروى كه بر سمن فتد از مشك چنبرش
مرجان كهينه بندهء ياقوت و لؤلؤش * سنبل كمينه خادم ريحان و عنبرش
مه سايهپرور شب خورشيد مسكنش * شب سايهگستر مه خورشيد منظرش
تابى فكنده بر قمر از زلف تابدار * شورى فتاده در شكر از تنك شكّرش
هاروت در جوار هلال منعّلش * خورشيد در نقاب شب سايه گسترش
سنبل دميده گرد گلستان عارضش * ريحان شكفته بر سر سرو سمن برش
جان در پناه لعل روانبخش جانفزاش * دل در كمند زلف دلاويز دلبرش
طوطى شكرشكن شده در باغ عارضش * زاغ آشيانه ساخته بر شاخ عرعرش
خواجو سرشك اگرچه ز چشمش فكندهئى * بر ديده جاش ساز كه اصليست گوهرش