تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
ميان اهل طريقت نماز جائز نيست * مگر كنند تيمّم به خاك رهگذرش بر آستانهء ماهى گرفته‌ام منزل * كه هست هر نفسى رو به منزل دگرش بسيم و زر بودش ميل دل ولى خواجو * سرشك و گونهء زردست وجه سيم و زرش

548 [ گلزار جنّتست رخ حور پيكرش ]

ح
گلزار جنّتست رخ حور پيكرش * و آرامگاه روح لب روح‌پرورش سرو سهى كه در چمن آزاديش كنند * آزاد كردهء قد همچون صنوبرش باد بهار نكهتى از شاخ سنبلش * و آب حيات قطره‌اى از حوض كوثرش شكّر حكايتى ز دو لعل شكروشش * عنبر شمامه‌اى ز دو زلف معنبرش تاراج گشته صبر ز جادوى دلكشش * زنّار بسته عقل ز هندوى كافرش خطّى ز مشك سوده در اثبات دلبرى * وجهى نوشته بر ورق روى چون خورش يانى مگر كه خازن سلطان نيكوئى * قفلى زمرّدين زده بر درج گوهرش زان‌رو كه زلف سر زده سر بر خطش نهاد * معلوم مىشود كه چه سوداست در سرش گر خون چكد ز گفتهء خواجو عجب مدار * كز درد عشق غرقهء خونست دفترش

549 [ آن ماه بين كه فتنه شود مهر انورش ]

ح
آن ماه بين كه فتنه شود مهر انورش * آن نقش بين كه سجده كند نقش آذرش بدرى كه در شكن شود از باد كاكلش * سروى كه بر سمن فتد از مشك چنبرش مرجان كهينه بندهء ياقوت و لؤلؤش * سنبل كمينه خادم ريحان و عنبرش مه سايه‌پرور شب خورشيد مسكنش * شب سايه‌گستر مه خورشيد منظرش تابى فكنده بر قمر از زلف تاب‌دار * شورى فتاده در شكر از تنك شكّرش هاروت در جوار هلال منعّلش * خورشيد در نقاب شب سايه گسترش سنبل دميده گرد گلستان عارضش * ريحان شكفته بر سر سرو سمن برش جان در پناه لعل روان‌بخش جان‌فزاش * دل در كمند زلف دلاويز دلبرش طوطى شكرشكن شده در باغ عارضش * زاغ آشيانه ساخته بر شاخ عرعرش خواجو سرشك اگرچه ز چشمش فكنده‌ئى * بر ديده جاش ساز كه اصليست گوهرش