شعر شورانگيز خواجو را كه بر دست آب قند * از شكرريزان پرشور سخن شيرين بپرس
536 [ اى مرغ خوشنوا چه فروبستهاى نفس ]
ش
اى مرغ خوشنوا چه فروبستهاى نفس * بركش ز طرف پردهسرا نالهء جرس
چون نغمهساز گلشن روحانيان توئى * خاموش تا به چند نشينى درين قفس
تا كى درين مزابل سفلى كنى نزول * قانع مشو ز روضهء رضوان به خار و خس
اهل خرد متابعت نفس كى كنند * شاه جهان چگونه شود بندهء عسس
تنگ شكر بريزد ازين بوم شورهناك * پرواز كن و گرنه به تنگ آئى از مگس
در راه مهر نيست بجز سايه همنشين * در كوى عشق نيست بجز ناله همنفس
مستعجلى و روى بگردانده از طريق * مستسقيى و جان بلب آورده در ارس
با برهمن مگو سخن شرع بعد ازين * و زاهر من مجو صفت عرش ازين سپس
عمر عزيز چون بهوس صرف كردهاى * جان عزيز را مده آخر درين هوس
آزاد باش و بندهء احساس كس مشو * كآزاده آن بود كه نگردد اسير كس
خواجو ترا چو ناله به فرياد مىرسد * درياب خويش را و به فرياد خويش رس
537 [ نه مرا بر سر كوى تو بجز سايه جليس ]
ش
نه مرا بر سر كوى تو بجز سايه جليس * نه مرا در غم عشق تو بجز ناله انيس
نزد خسرو نبود هيچ شكر جز شيرين * پيش رامين نبود هيچ گل الّا رخ ويس
گرنه هدهد ز سبا مژدهء وصل آرد باز * كه رساند بسليمان خبرى از بلقيس
مهرورزان چو جمال تو بها مىكردند * روى چون ماه ترا مشترى آمد برجيس
پيش چين سر زلف تو نيرزد بجوى * نافهء مشك ختا گرچه متاعيست نفيس
باغ دور از تو بر مدّعيان فردوسست * خار و خس برگ گل و لاله بود نزد خسيس
بر سر كوى خرابات مغان خواجو را * كاسه آنگاه شود پر كه تهى گردد كيس