خستگان زندهدل دانند قدر درد عشق * پيش صاحبدرد باشد دارو و درمان عزيز
گر من بيچاره نزديك تو خوارم چاره نيست * دور نبود گر ندارد بنده را سلطان عزيز
آب چشم و رنگ روى ما ندارد قيمتى * زانكه نبود گوهر اندر بحر و زر در كان عزيز
زلف كافركيش او ايمان من بر باد داد * اى عزيزان پيش كافر كى بود ايمان عزيز
گر ترا خواجو نباشد آبروئى در جهان * عيب نبود زانكه نبود گنج در ويران عزيز
بر سر ميدان عشقش جان برافشان مردوار * قلب دشمن نشكند آن را كه باشد جان عزيز
534 [ ز لعل عيسويان قصّه مسيحا پرس ]
ح
ز لعل عيسويان قصّه مسيحا پرس * ز چين زلف بتان معنى چليپا پرس
اگر ملالتت از سرگذشت ما نبود * سرشك ما نگر و ماجراى دريا پرس
دل شكسته مجنون ز زلف ليلى جوى * حديث مستى وامق ز چشم عذرا پرس
بهاى يوسف كنعان اگر نمىدانى * عزيز من برو از ديدهء زليخا پرس
حكايت لب شكرفشان ز من بشنو * حلاوت شكر از طوطى شكرخا پرس
چو هر سخن كه صبا نقش مىكند با دوست * بيان حسن گل از بلبلان شيدا پرس
كمال طلعت زيبا و لطف منظر خويش * گرت در آينه روشن نگشت از ما پرس
شب دراز به مژگان ستاره مىشمرم * ورت ز من نكند باور از ثريا پرس
گهى كه از لب لعلت سخن كند خواجو * بيا در آن دم و از قصّه مسيحا پرس
535 [ معنى اين صورت از صورتگران چين بپرس ]
س
معنى اين صورت از صورتگران چين بپرس * مرد معنى را نشان از مرد معنى بين بپرس
كفر دانى چيست دين را قبلهء خود ساختن * معنى كفرار نمىدانى ز اهل دين بپرس
چون تو آگه نيستى از چشم شبپيماى من * حال بيدارى شبهاى من از پروين بپرس
گر گروهى ويس را با گل مناسب مىنهند * نسبت گل با رخ ويس از دل رامين بپرس
گرچه خسرو كام جان از شكّر شيرين گرفت * از دل فرهاد شور شكّر شيرين بپرس
حال سرگردانى جمعى پريشان موبهمو * از شكنج سنبل پرچين چين برچين بپرس
باغبان دستان بلبل را چه داند گو برو * شورش مرغان شبگير از گل و نسرين بپرس
قصّهء درد دل تيهو كجا داند عقاب * از تذرو خسته حال چنگل شاهين بپرس