بر كنارى برو چو چنگ بساز * در ميانى بيا چو عود بسوز
هركه دارد سر محبّت تو * گو ز خواجو بيا و عشق آموز
وين گهرها كه مىكند تضمين * يكبهيك مىگزين و ميندوز
529 [ در جهان قصّه حسن تو نشد فاش هنوز ]
ح
در جهان قصّه حسن تو نشد فاش هنوز * تو دل خلق جهان صيد كنى باش هنوز
هيچ دلسوخته كام دل شوريده نيافت * زان عقيق لب دُرپوش گهرپاش هنوز
باش تا نقش ترا سجده كند لعبت چين * زانكه فارغ نشد از نقش تو نقّاش هنوز
تا دلم صيد نگشتى به كمند غم عشق * سنبلت سلسله بر گل نزدى كاش هنوز
گرچه فرهاد نماندست و ليكن ماندست * شور لعل لب شيرين شكرخاش هنوز
چند گوئى كه شدى فتنهء رويم خواجو * نشدم در غمت افسانهء او باش هنوز
عاقبت فاش شود سرّ من از شور غمت * گر به شيدائى و رندى نشدم فاش هنوز
530 [ برگ نسرين ترا بىخار مىيابم هنوز ]
ش
برگ نسرين ترا بىخار مىيابم هنوز * باغ رخسارت پر از گلنار مىيابم هنوز
دوش مىگفتى كه چشم ناتوانم خوشترست * خوشترست امّا منش بيمار مىيابم هنوز
تا نپندارى كه بنشست آتش منصور از آنك * سوز عشقش همچنان از دار مىيابم هنوز
از سرشك چشم فرهاد اى بسا لعل و گهر * كاين زمان در دامن كهسار مىيابم هنوز
همچو خسرو جان شيرين باختم در راه عشق * ليك در دل حسرت دلدار مىيابم هنوز
ماه كنعانم برفت از كلبهء احزان ولى * عكس رويش بر دروديوار مىيابم هنوز
اوّل شب بود كان يار از شبستانم برفت * وز نسيم صبح بوى يار مىيابم هنوز
جز نسيمى كان به چين زلف او بگذشت دوش * دامنش پرنافهء تاتار مىيابم هنوز
گرچه خواجو شد مقيم خانقاه امّا مدام * خلوتش در خانهء خمّار مىيابم هنوز