پيش رامين هيچ گل ممكن نباشد غير ويس * پيش سلطان هيچكس محمود نبود جز اياز
سوختيم اى مطرب بربطنواز چنگزن * ساز را برساز كن امشب دمى با ما بساز
بلبل دلسوز بين از نالهء ما در خروش * شمع بزمافروز بين از آتش ما درگداز
اى خوشا در مجلس روحانيان گاه صبوح * دلنوازان عودسوز و پردهسازان عود ساز
گفتمش بازآ كه هر شب چشم من بازست گفت * مرغ وصلم صيد نتوان كرد با اين چشم باز
باز پرسيدم ز زلفش كز چه رو آشفتهاى * گفت خواجو قصّهء شوريدگان باشد دراز
527 [ روز عيش و طرب و عيد صيامست امروز ]
ح
روز عيش و طرب و عيد صيامست امروز * كام دل حاصل و ايّام به كامست امروز
گو عروس فلكى رخ منماى از مشرق * كه مرا ديدن آن ماه تمامست امروز
خون عشّاق اگر چند حلالست و ليك * عيش را جز مى و معشوق حرامست امروز
صبحدم بلبل مست از چه سبب مىنالد * كار او چون ز بهاران بنظامست امروز
در چمن نرگس سرمست خراب افتادست * زانكه اندر قدح لاله مدامست امروز
محتسب بيهُده گو منع مكن رندان را * كآنكه با شاهد و مى نيست كدامست امروز
زاهدى را كه نبودى ز صوامع خالى * باز در كُنج خرابات مقامست امروز
نالهء زير ز عشّاق بسى زار بُود * مطرب از به هرچه آهنگ تو با مست امروز
گو بگويند كه در دير مغان خواجو را * دست در گردن و لب بر لب جامست امروز
528 [ اين غزل يك دو نوبت از سر سوز ]
س
اين غزل يك دو نوبت از سر سوز * بلبلى بازگفت در نوروز
كاى گل تازهروى خندانلب * وى دلاراى بوستانافروز
گر بدانستمى كه فرقت تو * اينچنين صعب باشد و دلسوز
از تو خالى نبودمى يكدم * وز تو دورى نجستمى يك روز
من چنين از تو دور و بر وصلت * خار سرتيز از آن صفت پيروز
در دلم زان دراز سوختنيست * اين همه زخم ناوك دلدوز
گل بخنديد و گفت خامش باش * و آتش دل ز خار برمفروز
اگرت هست برگ صحبت ما * ديدهء باز را بخار بدوز