تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
پيش رامين هيچ گل ممكن نباشد غير ويس * پيش سلطان هيچ‌كس محمود نبود جز اياز سوختيم اى مطرب بربطنواز چنگ‌زن * ساز را برساز كن امشب دمى با ما بساز بلبل دلسوز بين از نالهء ما در خروش * شمع بزم‌افروز بين از آتش ما درگداز اى خوشا در مجلس روحانيان گاه صبوح * دل‌نوازان عودسوز و پرده‌سازان عود ساز گفتمش بازآ كه هر شب چشم من بازست گفت * مرغ وصلم صيد نتوان كرد با اين چشم باز باز پرسيدم ز زلفش كز چه رو آشفته‌اى * گفت خواجو قصّهء شوريدگان باشد دراز

527 [ روز عيش و طرب و عيد صيامست امروز ]

ح
روز عيش و طرب و عيد صيامست امروز * كام دل حاصل و ايّام به كامست امروز گو عروس فلكى رخ منماى از مشرق * كه مرا ديدن آن ماه تمامست امروز خون عشّاق اگر چند حلالست و ليك * عيش را جز مى و معشوق حرامست امروز صبحدم بلبل مست از چه سبب مىنالد * كار او چون ز بهاران بنظامست امروز در چمن نرگس سرمست خراب افتادست * زانكه اندر قدح لاله مدامست امروز محتسب بيهُده گو منع مكن رندان را * كآنكه با شاهد و مى نيست كدامست امروز زاهدى را كه نبودى ز صوامع خالى * باز در كُنج خرابات مقامست امروز نالهء زير ز عشّاق بسى زار بُود * مطرب از به هرچه آهنگ تو با مست امروز گو بگويند كه در دير مغان خواجو را * دست در گردن و لب بر لب جامست امروز

528 [ اين غزل يك دو نوبت از سر سوز ]

س
اين غزل يك دو نوبت از سر سوز * بلبلى بازگفت در نوروز كاى گل تازه‌روى خندان‌لب * وى دلاراى بوستان‌افروز گر بدانستمى كه فرقت تو * اين‌چنين صعب باشد و دلسوز از تو خالى نبودمى يكدم * وز تو دورى نجستمى يك روز من چنين از تو دور و بر وصلت * خار سرتيز از آن صفت پيروز در دلم زان دراز سوختنيست * اين همه زخم ناوك دل‌دوز گل بخنديد و گفت خامش باش * و آتش دل ز خار برمفروز اگرت هست برگ صحبت ما * ديدهء باز را بخار بدوز