تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
مشو از منعمان جاه‌اندوز * مشو از مفلسان چاه‌انداز يا بيا در غم زمانه بسوز * يا برو با غم زمانه بساز ترك اين راه كن كه نبود راست * دل بسوى عراق و رو بحجاز اگرت ساز نيست سوز كجاست * ورت آواز هست كو آواز خيز خواجو كه مرغ گلشن دل * در سماعست و روح در پرواز باز كن چشم جان كه طائر قدس * نشود صيد جز بديده باز

525 [ كجا بود من مدهوش را حضور نماز ]

ش
كجا بود من مدهوش را حضور نماز * كه كنج كعبه ز دير مغان ندانم باز مرا مخوان به نماز اى امام و وعظ مگوى * كه از نياز نمىباشدم خبر ز نماز چو صوفى از مى صافى نمىكند پرهيز * مباش منكر دُردىكشان شاهدباز بساز مطرب مجلس نواى سوختگان * كه بلبل سحرى مىكند سماع آغاز اگر چو عود توام در نفس بخواهى سوخت * مرا ز ساز چه مىافكنى بسوز و بساز بدان طمع كه كند مرغ وصل خوبان صيد * دو ديده‌ام نگر از شام تا سحرگه باز خيال زلف سياه تو گر نگيرد دست * كه بر سر آرد ازين ظلمتم شبان دراز تو در تنعّم و نازى ز ما چه انديشى * كه ناز ما بنيازست و نازش تو بناز اگر ز خطّ تو چون موى سر بگردانم * ببند و چون سر زلفم بر آفتاب انداز اميد بندهء مسكين به هيچ واثق نيست * مگر بلطف خداوندگار بنده‌نواز خرد مجوى ز خواجو كه اهل معنى را * نظر بعشق حقيقى بود نه عقل مجاز گذشت شعر ز شعرى و شورش از گردون * چرا كه از پى آوازه مىرود آواز

526 [ بنده محمودست و سلطان در ره معنى اياز ]

س
بنده محمودست و سلطان در ره معنى اياز * كار دينداران نمازست و نماز ما نياز اى كه از بهر نمازت گوش جان بر قامتست * قامتى را جوى كآيد سرو پيشش در نماز گر ز دست ساقى تحقيق جامى خورده‌اى * مىپرستى را حقيقت دان و هستى را مجاز حاجيان چون روى در راه حجاز آورده‌اند * مطرب عشّاق گو بنواز راهى از حجاز هر گروهى مذهبى دارند و هركس ملّتى * مذهب ما نيست الّا عشق خوبان طراز