تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

520 [ بستيم دل در آن سر زلف دراز باز ]

ش
بستيم دل در آن سر زلف دراز باز * گشتيم صيد آن صنم دلنواز باز مرغى كه بود بلبل بستانسراى شوق * همچون تذرو گشت گرفتار باز باز با ما اساس عربده و كين نهاده است * آن چشم مست تيغ‌كش تركتاز باز فلفل فكنده است بر آتش بنام ما * آن خال هندوئى سيه‌مهره باز باز اكنون كه در كشاكش زلفت فتاده‌ايم * ما و كمند عشق و شبان دراز باز مجنون دلش به حلقهء زنجير مىكشد * دارد مگر به طرّه ليلى نياز باز با دوستان ز به هرچه دربسته‌اى زبان * بازآى و برگشاى سر دُرج راز باز با ما بساز يك‌نفس آخر كه همچو عود * ما را بسوخت مطربهء پرده‌ساز باز خواجو دگر به دام غمت پايبند شد * محمود گشت فتنه روى اياز باز

521 [ چون كوتهست دستم از آن گيسوى دراز ]

ش
چون كوتهست دستم از آن گيسوى دراز * زين‌پس من و خيالش و شبهاى ديرباز امروز در جهان بنيازست ناز ما * و او از نياز فارغ و از ناز بىنياز عشّاق را اگر بحرم ره نمىدهند * از ره چرا برند به آوازهء حجاز محمود اگر چنان كه مسخّر كند دو كون * نبود ز هر دو كون مرادش بجز اياز رو عشق را به چشم خرد بين كه ظاهرست * در معنيش حقيقت و در صورتش مجاز اى رود چنگ‌زن كه چو عودم بسوختى * چون سوختى دلم نفسى با دلم بساز در دام زلف سرزده‌ات مرغ جان من * همچون كبوتريست كه افتد بچنگ باز سرو سهى كه هست شب و روز در قيام * چون قامتت بديد بر او فرض شد نماز خواجو نظر ببعد مسافت مكن كه نيست * راه اميد بر قدم رهروان دراز

522 [ خادمهء عودسوز مطربهء عود ساز ]

ح
خادمهء عودسوز مطربهء عود ساز * شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز صبح برآمد به بام مرغ درآمد به زير * صبح تبسّم‌نماى مرغ ترنّم‌نواز مجلسيان سحر محرم اسرار عشق * خلوتيان صبوح غرقهء درياى راز