511 [ معلوم نگردد سخن عشق بتقرير ]
ش
معلوم نگردد سخن عشق بتقرير * كآيات مودّت نبود قابل تفسير
مرغان چمن را بسحر همنفسى نيست * در فصل بهاران بجز از ناله شبگير
زينگونه چو از درد بمرديم چه درمان * زين دست چو از پاى فتاديم چه تدبير
كوته نكنم دست دل از زلف جوانان * گر زانكه به زنجير مقيّد كندم پير
احوال پريشانى من موى به مو بين * كان سنبل شوريده كند پيش تو تقرير
چون شرح دهم غصّهء دورى كه نگنجد * اسرار غم هجر تو در طى طوامير
از چشم قلم خون بچكد بر رخ دفتر * هردم كه كنم نسخهء سوداى تو تحرير
در سنگ اثر مىكند آه دل مظلوم * ليكن نكند در دل سنگين تو تأثير
از پردهء تدبير برون آى چو خواجو * تا خود چه برآيد ز پس پردهء تقدير
512 [ فتادهام من ديوانه در غم تو اسير ]
ش
فتادهام من ديوانه در غم تو اسير * بيا و طرّه برافشان كه بشكنم زنجير
برآيد از قلمم بوى مشك تاتارى * اگر به وصف خطت شمهاى كنم تحرير
چه خوابهاى پريشان كه ديدهام ليكن * معبّرم همه زلف تو مىكند تعبير
چنين كه بازگرفتى زبان ز پرسش من * زبان خامه ازين دلشكسته باز مگير
اگر چنان كه توانى جدا شدن ز نظر * گمان مبر كه توانى برون شدن ز ضمير
ز بوستان نعيم گزير هست و ليك * ز دوستان قديمم نه ممكنست گزير
حكايت دل ازآنرو كنم بديده سواد * كه درد عشق فزون آيد از بيان دبير
اگر به نامه كنم وصف آه و زارى دل * برآيد از سر كلكم هزار نالهء زير
كند شكايت هجر تو يكبهيك خواجو * به خون ديدهء گرينده دمبهدم تحرير
513 [ برگير دل ز ملك جهان و جهان بگير ]
ش
برگير دل ز ملك جهان و جهان بگير * و آرام دل ز جان طلب و ترك جان بگير
چون ما به ترك گلشن و بستان گرفتهايم * گو باغبان بيا و در بوستان بگير
پير مغان گرت بخرابات ره دهد * قربان او ز جان شو و كيش مغان بگير