تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
اى تو نزديك دل ولى خواجو * همچو چشم بد از جمال تو دور

505 [ زهى طناب سراپردهء تو گيسوى حور ]

ش
زهى طناب سراپردهء تو گيسوى حور * بزن سرير توجّه به بارگاه سرور كجا به منزل كرّوبيان برى هودج * از اين طوافگه اهرمن نكرده عبور علم چگونه زنى بر فضاى عالم قدس * اگر برون نبرى رخت از اين سراى غرور چو اين سراچهء خاكى مقام عاريتيست * به عاريت نتوان گشت از اين صفت مغرور اگر بگلشن انظر اليك ره نبرى * كجا به گوش تو آيد صفير طاير طور ببين كه تخت سليمان چگونه شد بر باد * اگرچه بود بفرمان او وحوش و طيور ز مهره‌بازى اختر كجا شود ايمن * كسى كه روى نهد پيش راى او جيپور كمان حرص مكن زه كه شهسوار اجل * بنوك تير برد چين از ابروى فغفور غلام همّت صاحبدلان جانبازم * كه در عطيّه شكورند و در بليّه صبور ز جام كبر و ريا مست كى شود خواجو * كسى كه در كنف كبريا بود مستور

506 [ گر يار يار باشدت اى يار غم مخور ]

س
گر يار يار باشدت اى يار غم مخور * گنجت چو دست مىدهد از مار غم مخور بر مقتضاى قول حكيمان روزگار * اندك بنوش باده و بسيار غم مخور دستار صوفيانه و دلق مرقعت * گر رهن شد به خانهء خمّار غم مخور كارت چو شد ز دست و تو انكار مىكنى * اقرار كن برندى و ز انكار غم مخور چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم * چون گل بدست باشدت از خار غم مخور با طلعت حبيب چه انديشه از رقيب * چون يار حاضرست ز اغيار غم مخور گر درد دل دوا شود اى دوست شاد زى * ور غمگسار غم بود اى يار غم مخور چون زر بدست نيست ز طرّار غم مدار * چون سر ز دست رفت ز دستار غم مخور خواجو مدام جرعهء مستان عشق نوش * وز اعتراض مردم هشيار غم مخور
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 233 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى