اى تو نزديك دل ولى خواجو * همچو چشم بد از جمال تو دور
505 [ زهى طناب سراپردهء تو گيسوى حور ]
ش
زهى طناب سراپردهء تو گيسوى حور * بزن سرير توجّه به بارگاه سرور
كجا به منزل كرّوبيان برى هودج * از اين طوافگه اهرمن نكرده عبور
علم چگونه زنى بر فضاى عالم قدس * اگر برون نبرى رخت از اين سراى غرور
چو اين سراچهء خاكى مقام عاريتيست * به عاريت نتوان گشت از اين صفت مغرور
اگر بگلشن انظر اليك ره نبرى * كجا به گوش تو آيد صفير طاير طور
ببين كه تخت سليمان چگونه شد بر باد * اگرچه بود بفرمان او وحوش و طيور
ز مهرهبازى اختر كجا شود ايمن * كسى كه روى نهد پيش راى او جيپور
كمان حرص مكن زه كه شهسوار اجل * بنوك تير برد چين از ابروى فغفور
غلام همّت صاحبدلان جانبازم * كه در عطيّه شكورند و در بليّه صبور
ز جام كبر و ريا مست كى شود خواجو * كسى كه در كنف كبريا بود مستور
506 [ گر يار يار باشدت اى يار غم مخور ]
س
گر يار يار باشدت اى يار غم مخور * گنجت چو دست مىدهد از مار غم مخور
بر مقتضاى قول حكيمان روزگار * اندك بنوش باده و بسيار غم مخور
دستار صوفيانه و دلق مرقعت * گر رهن شد به خانهء خمّار غم مخور
كارت چو شد ز دست و تو انكار مىكنى * اقرار كن برندى و ز انكار غم مخور
چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم * چون گل بدست باشدت از خار غم مخور
با طلعت حبيب چه انديشه از رقيب * چون يار حاضرست ز اغيار غم مخور
گر درد دل دوا شود اى دوست شاد زى * ور غمگسار غم بود اى يار غم مخور
چون زر بدست نيست ز طرّار غم مدار * چون سر ز دست رفت ز دستار غم مخور
خواجو مدام جرعهء مستان عشق نوش * وز اعتراض مردم هشيار غم مخور