تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

509 [ بيار باده كه شب ظلمتست و شاهد نور ]

ح
بيار باده كه شب ظلمتست و شاهد نور * شراب كوثر و مجلس بهشت و ساقى حور كمينه خادمهء بزمگاه ماست نشاط * كهينه خادم خلوت‌سراى ماست سرور معطّرست دماغ معاشران ز بخار * معنبرست مشام صبوحيان ز بخور ببند خادم ايوان در سراچه كه ما * بدوست مشتغليم و ز غير دوست نفور ز نور عشق برافروز شمع منظر دل * به حكم آنكه مه از مهر مىپذيرد نور دلى كه همدم مرغان لن‌ترانى نيست * كجا به گوش وى آيد صفير طاير طور مرا ز ميكده پرهيز كردن اولاتر * كه گفته‌اند بپرهيز به شود رنجور ولى چنين كه منم بى خود از شراب الست * به هوش باز نيايم مگر بروز نشور ز شكّر تو مرا صبر به كه شيرينى * طبيب منع كند از طبيعت محرور ولى ز لعل تو صبرم خلاف امكانست * كه مىپرست نباشد ز جام باده صبور فروغ چهره‌ات از تاب طرّه پندارى * كه آفتاب شود طالع از شب ديجور چه دور باشد ارت ذره‌ئى نباشد مهر * كه ماه چارده دايم ز مهر باشد دور به روى همنفسى خوش بود نظر ور نى * ز ناظرى چه تمتّع كه نبودش منظور ز جام عشق تو خواجو چنين كه مست افتاد * بروز حشر سر از خاك بركند مخمور

510 [ پندم بچه عقل مىدهد پير ]

ش
پندم بچه عقل مىدهد پير * بندم بچه جرم مىنهد مير كز حلقهء زلف او دلم را * كس باز نياورد به زنجير تدبير چه سود از آنكه نتوان * آزاد شدن ز بند تقدير ما بىرخ او و نالهء زار * او با مى لعل و نغمهء زير در ديده كشم بجاى مژگان * گر ز آنكه ز شست او بود تير بسيار ورق كه در خيالش * كرديم به خون ديده تحرير از دست برون شدم چه درمان * وز پاى درآمدم چه تدبير هر خواب كه دوش ديده بودم * جز چشم تواش نبود تعبير تا وقت سحر نگر كه خواجو * نالد همه شب چو مرغ شبگير
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 235 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى