تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
اين‌همه جور و جفا و مكر و دستانش ببين * و آن‌همه پيمان و شرط و عهد و ميثاقش نگر نيمه مست از خيمه بيرون آيد و گويد كه هى * جان بده خواجو دلم گويد كه شلتاقش نگر

503 [ اى تتق بسته از تيره شب بر قمر ]

س
اى تتق بسته از تيره شب بر قمر * طوطى خطّت افكنده پر بر شكر خورده تاب از خم دل‌ستانت كمند * گشته آب از لب درفشانت گهر آهويت كرده بر شير گردون كمين * افعيت گشته بر كوه سيمين كمر هندويت رانده بر شاه خاور سپه * لشكر زنگت آورده بر چين حشر چشم پرخواب و رخسار همچون خورت * برده زين عاشق خسته‌دل خواب و خور گشته هندوى خال تو مشك ختن * گشته لالاى لفظ تو لؤلئى تر نافه را از كمند تو دل در گره * لعل را از عقيق تو خون در جگر اى كه هر لحظه در خاطرم بگذرى * يك زمان از سر خون ما درگذر سر نهاديم بر پايت از دست دل * تا چه آيد ز دست تو ما را بسر سكّهء روى زردم نبينى درست * زانكه نبود ترا التفاتى بزر تا تو شام و سحر دارى از موى و روى * شام هجران خواجو ندارد سحر

504 [ بوستان جنّتست و سروم حور ]

س
بوستان جنّتست و سروم حور * تيره شب ظلمتست و ماهم نور آب در پيش و ما چنين تشنه * باده در جام و ما چنين مخمور دلبر از ما جدا و دل بر او * ما ز مى مست و مى ز ما مستور بگذر از نرگسش كه نتوان داشت * چشم بيمار پرسى از رنجور هيچ غمخور مباد بىغمخوار * هيچ ناظر مباد بىمنظور اى رخت در نقاب شعر سياه * همچو خورشيد در شب ديجور عين معتلّ عبهرت مفتوح * جيم مجرور طرّه‌ات مكسور لؤلؤات عقد بسته با ياقوت * عنبرت تكيه كرده بر كافور با تو همراهم و ز غير ملول * به تو مشغولم وز خويش نفور گر شدم تشنهء لبت چه عجب * كآب خواهد طبيعت محرور
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 232 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى