اينهمه جور و جفا و مكر و دستانش ببين * و آنهمه پيمان و شرط و عهد و ميثاقش نگر
نيمه مست از خيمه بيرون آيد و گويد كه هى * جان بده خواجو دلم گويد كه شلتاقش نگر
503 [ اى تتق بسته از تيره شب بر قمر ]
س
اى تتق بسته از تيره شب بر قمر * طوطى خطّت افكنده پر بر شكر
خورده تاب از خم دلستانت كمند * گشته آب از لب درفشانت گهر
آهويت كرده بر شير گردون كمين * افعيت گشته بر كوه سيمين كمر
هندويت رانده بر شاه خاور سپه * لشكر زنگت آورده بر چين حشر
چشم پرخواب و رخسار همچون خورت * برده زين عاشق خستهدل خواب و خور
گشته هندوى خال تو مشك ختن * گشته لالاى لفظ تو لؤلئى تر
نافه را از كمند تو دل در گره * لعل را از عقيق تو خون در جگر
اى كه هر لحظه در خاطرم بگذرى * يك زمان از سر خون ما درگذر
سر نهاديم بر پايت از دست دل * تا چه آيد ز دست تو ما را بسر
سكّهء روى زردم نبينى درست * زانكه نبود ترا التفاتى بزر
تا تو شام و سحر دارى از موى و روى * شام هجران خواجو ندارد سحر
504 [ بوستان جنّتست و سروم حور ]
س
بوستان جنّتست و سروم حور * تيره شب ظلمتست و ماهم نور
آب در پيش و ما چنين تشنه * باده در جام و ما چنين مخمور
دلبر از ما جدا و دل بر او * ما ز مى مست و مى ز ما مستور
بگذر از نرگسش كه نتوان داشت * چشم بيمار پرسى از رنجور
هيچ غمخور مباد بىغمخوار * هيچ ناظر مباد بىمنظور
اى رخت در نقاب شعر سياه * همچو خورشيد در شب ديجور
عين معتلّ عبهرت مفتوح * جيم مجرور طرّهات مكسور
لؤلؤات عقد بسته با ياقوت * عنبرت تكيه كرده بر كافور
با تو همراهم و ز غير ملول * به تو مشغولم وز خويش نفور
گر شدم تشنهء لبت چه عجب * كآب خواهد طبيعت محرور