تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

497 [ حبّذا پاى گل و صبحدم و فصل بهار ]

ح
حبّذا پاى گل و صبحدم و فصل بهار * باده در دست و هوا در سر و لب بر لب يار بىرخ يار هواى گل و گلزارم نيست * زانكه با دست نسيم چمن و بوى بهار همه بتخانهء چين نقش و نگارست و ليك * اهل معنى نپرستند مگر نقش نگار در دل تنگ من آمد غم و جز يار نيافت * اوست كاندر حرم عشق تو مىيابد بار سكّه روى مرا نقش نبينى زان‌روى * كه درستست كه چشمت نبود بر دينار خرّم آن روز كه من بوسه شمارم ز لبت * گرچه بيرون ز قيامت نبود روزشمار گفتى از لعل لبت كام برآرم روزى * چون مراد من دلسوخته اينست برآر از ميانت چو كمر ميل كنارست مرا * گرچه بىزر ز ميانت نتوان جست كنار گر به تيغش بزنى روى نپيچد خواجو * كه دلش را سر يارست و تنش را سردار

498 [ مائيم و عشق و كنج خرابات و روى يار ]

ح
مائيم و عشق و كنج خرابات و روى يار * ساقى ز جام لعل لبت باده‌اى بيار چون بر دوام دور زمان اعتماد نيست * اين پنج روز غايت مقصود دل شمار برخيز تا بعزم تفرّج برون رويم * زين تنگناى خانه بصحراى لاله‌زار كز بوستان دميد چو بر خدّ دلبران * برگ بنفشه بر طرف سرو جويبار بستان اگرچه جاى نشاطست و خرّمى * خرّم مشو درو كه ز دوران روزگار هر سنبلى ز زلف نگاريست لاله‌رخ * هر لاله‌اى ز خون جوانيست شهريار خواجو ز دور چرخ چو امروز فرصتست * درياب جام بادهء صافى و روى يار

499 [ آشناى تو ز بيگانه و خويشش چه خبر ]

ش
آشناى تو ز بيگانه و خويشش چه خبر * و آنكه قربان رهت گشت ز كيشش چه خبر هدف ناوك چشم تو ز تيغش چه زيان * تشنهء چشمهء نوش تو ز نيشش چه خبر هرك را شير ز پيش آيد و شمشير از پس * چون بود كشتهء عشق از پس و پيشش چه خبر گرچه هردم بودم صبر كم و حسرت بيش * مست پيمانه مهر از كم‌وبيشش چه خبر اگر از خويش نباشد خبرم نيست غريب * در جهان هركه غريبست ز خويشش چه خبر
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 229 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى