تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧

493 [ سبحان من يسبحه الرمل فى القفار ]

ح
سبحان من يسبحه الرمل فى القفار * سبحان من تقدّسه الحوت فى البحار صانع مقدرى كه شه نيمروز را * منصور كرد بريزك خيل زنگبار دانا مدبرى كه شهنشاه زنگ را * پيروز كرد بر شه پيروزگون حصار سلطان بنده‌پرور و قهار سخت‌گير * ديّان عدل‌گستر و ستار بردبار گوهر كُند ز قطره و شكر دهد ز نى * خار آورد ز خاره و گل بردمد ز خار در راه وحدتش دو دليلند مهر و ماه * بر صنع و قدرتش دو گواهند نور و نار اى بر در توام سر خجلت فتاده پيش * آخر ز راه لطف بفرما كه سر برآر آن‌كس كه چرخ پيش درش سر نهاده است * بر خاك درگه تو نهد روى اعتذار شكر تو بىنهايت و فضل تو بىقياس * لطف تو بىحساب و عطاى تو بيشمار ادراك عقل خيره ز ذات و صفات تو * ذاتت برى ز فخر و صفاتت عرى ز عار ديوانگان حلقهء عشق تو هوشمند * دُردىكشان ساغر شوق تو هوشيار راتب‌برانِ فيض نوال تو انس و جان * روزىخوران خوان عطاى تو مور و ماه هركس كه خوار تست ندارد كسش عزيز * وانكو عزيز تست نگويد كسش كه خوار شادى آن دلى كه غمت اختيار كرد * مقبل كسى كه شد بقبول تو بختيار خواجو چو روى عجز نهادست بر درت * جرمى كه كرده است به فضلت كه درگذار

494 [ قلم گرفتم و مىخواستم كه بر طومار ]

ش
قلم گرفتم و مىخواستم كه بر طومار * تحيّتى بنويسم بسوى يار و ديار برآمد از جگرم دود آه و آتش دل * فتاد در نى كلكم ز آه آتش‌بار اميد بود كه كارى برآيد از دستم * ز پا فتادم و از دست برنيامد كار اگرچه باد بود پيش ما حكايت تو * برو نسيم و پيامى از آن ديار بيار كدام يار كه او بلبل سحرخوان را * ز نوبهار دهد مژده جز نسيم بهار ز دور چرخ فتادم بمنزلى كه صبا * سوى وطن نبرد خاك من برون ز غبار خيال روى نگارين آن صنم هردم * كنم به خون‌جگر بر بياض ديده نگار دلم به سايهء ديوار او بود مائل * در آن زمان كه گِل قالبم بود ديوار