تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
من كه از پسته و بادام تو دورم بارى * دست بيگانه بدان سيب زنخدان مگذار باغبان را اگر از غيرت بلبل خبرست * گو دگر باد صبا را به گلستان مگذار من كه با زلف چو چوگان تو گوئى نزدم * بيش ازين گوى دلم در خم چوگان مگذار خواجو ار خلوت دل منزل يارست ترا * عام را گرد سراپردهء سلطان مگذار

489 [ بجز نسيم كه يابد نصيبى از گلزار ]

ش
بجز نسيم كه يابد نصيبى از گلزار * كه يك گلست در اين باغ و عندليب هزار چو از گل آرزوى مرغ خوش‌نظر بادست * تو هم ببوى قناعت كن از نسيم بهار وگر چو غنچه جهان را به روى گل بينى * بدوز چشم جهان‌بين بخار و ديده مخار ز تيغ و دار چه ترسانى اى پسر ما را * كه تاج ما سر تيغست و تخت ما سردار به عشوه‌ام چه فريبى چرا كه بلبل مست * كجا بباد هوا بازگردد از گلزار كدام دوست كه دورى گزيند از بر دوست * كدام يار كه گيرد قرار بىرخ يار ترا شبى نگزيرد ز چنگ و نغمه زير * مرا دمى نشكيبد ز آه و ناله زار حديث غصّهء فرهاد و قصّهء شيرين * به خون لعل ببايد نوشت بر كهسار روا بود كه بود باغ را درين موسم * كنار و پرگل و خواجو ز گل گرفته كنار

490 [ چو هست قرب حقيقى چه غم ز بُعد مزار ]

س
چو هست قرب حقيقى چه غم ز بُعد مزار * نظر به قربت يارست نى بقرب ديار چو زائران حرم را وصال روحانيست * تفاوتى نكند از دنوّ و بعد مزار رسيد عمر به پايان و داستان فراق * ز حد گذشت و به پايان نمىرسد طومار بباغ بلبل خوش‌نغمه سحرخوان بين * كه روز و شب سبق عشق مىكند تكرار بيا كه حلقه‌نشينان بزمگاه الست * زدند بر در دل حلقهء در خمّار بكش جفاى رقيب ار حبيب مىخواهى * كنار گل نبرى گر كنى كناره ز خار چو هجر و وصل مساويست در حقيقت عشق * اگر ز هجر بسوزى بساز و وصل انگار درست قلب من ار شد شكسته باكى نيست * به حكم آنكه روان مىرود درين بازار به روى خوب وى آن‌كس نظر كند خواجو * كه پشت بر دو جهان كرد و روى بر ديوار
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 225 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى