من كه از پسته و بادام تو دورم بارى * دست بيگانه بدان سيب زنخدان مگذار
باغبان را اگر از غيرت بلبل خبرست * گو دگر باد صبا را به گلستان مگذار
من كه با زلف چو چوگان تو گوئى نزدم * بيش ازين گوى دلم در خم چوگان مگذار
خواجو ار خلوت دل منزل يارست ترا * عام را گرد سراپردهء سلطان مگذار
489 [ بجز نسيم كه يابد نصيبى از گلزار ]
ش
بجز نسيم كه يابد نصيبى از گلزار * كه يك گلست در اين باغ و عندليب هزار
چو از گل آرزوى مرغ خوشنظر بادست * تو هم ببوى قناعت كن از نسيم بهار
وگر چو غنچه جهان را به روى گل بينى * بدوز چشم جهانبين بخار و ديده مخار
ز تيغ و دار چه ترسانى اى پسر ما را * كه تاج ما سر تيغست و تخت ما سردار
به عشوهام چه فريبى چرا كه بلبل مست * كجا بباد هوا بازگردد از گلزار
كدام دوست كه دورى گزيند از بر دوست * كدام يار كه گيرد قرار بىرخ يار
ترا شبى نگزيرد ز چنگ و نغمه زير * مرا دمى نشكيبد ز آه و ناله زار
حديث غصّهء فرهاد و قصّهء شيرين * به خون لعل ببايد نوشت بر كهسار
روا بود كه بود باغ را درين موسم * كنار و پرگل و خواجو ز گل گرفته كنار
490 [ چو هست قرب حقيقى چه غم ز بُعد مزار ]
س
چو هست قرب حقيقى چه غم ز بُعد مزار * نظر به قربت يارست نى بقرب ديار
چو زائران حرم را وصال روحانيست * تفاوتى نكند از دنوّ و بعد مزار
رسيد عمر به پايان و داستان فراق * ز حد گذشت و به پايان نمىرسد طومار
بباغ بلبل خوشنغمه سحرخوان بين * كه روز و شب سبق عشق مىكند تكرار
بيا كه حلقهنشينان بزمگاه الست * زدند بر در دل حلقهء در خمّار
بكش جفاى رقيب ار حبيب مىخواهى * كنار گل نبرى گر كنى كناره ز خار
چو هجر و وصل مساويست در حقيقت عشق * اگر ز هجر بسوزى بساز و وصل انگار
درست قلب من ار شد شكسته باكى نيست * به حكم آنكه روان مىرود درين بازار
به روى خوب وى آنكس نظر كند خواجو * كه پشت بر دو جهان كرد و روى بر ديوار