تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

482 [ خدا را از سر زارى بگوئيد ]

ش
خدا را از سر زارى بگوئيد * كه آخر ترك بيزارى بگوئيد چو زور و زر ندارم حال زارم * بمسكين حالى و زارى بگوئيد غريبى از غريبان دور مانده * اگر باشد بدين خوارى بگوئيد و گر بازارئى غم‌خواره ديديد * بدين زارى و غمخوارى بگوئيد چو عيّاران دو عالم برفشانيد * وگرنى ترك عيّارى بگوئيد به دلدار از من بيدل پيامى * ز روى لطف و دلدارى بگوئيد به وصف طرّه‌اش رمزى كه دانيد * همه در باب طرّارى بگوئيد فريب چشم آن ترك دلارا * به سرمستان بازارى بگوئيد حديث جعدش ار در روز نتوان * مسلسل در شب تارى بگوئيد وگر گوئيد حالم پيش آن يار * به يارى كز سر يارى بگوئيد اگر خواهيد كردن صيد مردم * به ترك مردم‌آزارى بگوئيد يكايك ماجراى اشك خواجو * روان با ابر آذارى بگوئيد

483 [ اى پير مغان شربتم از دُرد مغان آر ]

ش
اى پير مغان شربتم از دُرد مغان آر * وز درد من خسته مغان را به فغان آر چون ره بحريم حرم كعبه ندارم * رختم بسر كوى خرابات مغان آر مخمور دل‌افروخته را قوت روان‌بخش * مخمور جگرسوخته را آب روان آر تا كى كشم از پير و جوان محنت و بيداد * پيرانه‌سرم آگهى از بخت جوان آر از حادثهء دور زمان چند كنى ياد * پيغامم از آن نادرهء دور زمان آر اى شمع كه فرمود كه در مجلس اصحاب * اسرار دل سوخته از دل به زبان آر ساقى چو خروس سحرى نغمه برآرد * پرواز كن و مرغ صراحى به ميان آر چون طائر روحم ز قدح باز نيايد * او را به مى روح‌فزا در طيران آر رفتى و بجان آمدم از درد دل ريش * بازآى و دلم را خبر از عالم جان آر خواجو به صبوحى چو مى تلخ كنى نوش * نقل از لب جان‌پرور آن بسته دهان آر