تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

480 [ دست گيريد و بدستم مى گل‌فام دهيد ]

س
دست گيريد و بدستم مى گل‌فام دهيد * بادهء پخته بدين سوختهء خام دهيد چون من از جام مى و ميكده بدنام شدم * قدحى مى به من مىكش بدنام دهيد تا بدوشم ز خرابات به ميخانه برند * سوى رندان در ميكده پيغام دهيد گرچه ره در حرم خاص نباشد ما را * يك ره اى خاصگيان بار من عام دهيد با شما درد من خسته چو پيوسته دعاست * تا چه كردم كه مرا اين‌همه دشنام دهيد در چنين وقت كه بيگانه كسى حاضر نيست * قدحى باده بدان سرو گلندام دهيد چو از اين پسته و بادام نديدم كامى * كام جان من از آن پسته و بادام دهيد تا دل‌ريش من آرام بگيرد نفسى * آخرم مژده‌اى از وصل دلارام دهيد چهرهء ازرق خواجو چو ز مى خمرى شد * جامه از وى بستانيد و به دو جام دهيد

481 [ اى پرده‌سرايان كه درين پرده سرائيد ]

ش
اى پرده‌سرايان كه درين پرده سرائيد * از پرده برون شد دلم آخر بسرائيد يكدم بنشينيد كه آشوب جهانيد * يكره بسرائيد چو مرغ دو سرائيد شكّر ز لب لعل شكربار بباريد * عنبر ز سر زلف سمن‌ساى بسائيد با من سخن از كعبه و بتخانه مگوئيد * كز هر دو مرا مقصد و مقصود شمائيد خيزيد و سر از عالم توحيد برآريد * وز پردهء كثرت رخ وحدت بنمائيد تا صورت جان در تتق عشق ببينيد * زنگ خرد از آينهء دل بزدائيد تا خرقه به خون‌دل ساغر بنشوئيد * رندان خرابات مغان را بنشانيد گر شاه سپهريد در اين خانه كه مائيم * از خانه برآئيد كه همخانهء مائيد گنجينهء حسنيد كه در عقل نگنجيد * يا چشمهء جانيد كه در چشم نيائيد هم ساغر و هم باده و هم باده‌گساريد * هم نغمه و هم پرده و هم پرده سرائيد هرگز نشويد از دل خواجو نفسى دور * وين طرفه كه معلوم ندارد كه كجائيد