با گل بستانفروز روى تو خواجو * باد بود هرچه از بهار بگويد
478 [ ز شهريار كه آيد كه حال يار بگويد ]
ش
ز شهريار كه آيد كه حال يار بگويد * رسد به بنده و رمزى ز شهريار بگويد
بعندليب نسيمى ز گلستان برساند * به مرغزار حديثى ز مرغزار بگويد
هرآنچه گويد از اوصاف دلبران دل رامين * ز حسن ويس گلاندام گلعذار بگويد
بدان قرار كه دلبستگى نمايد و فصلى * از آن دو زلف پريشان بىقرار بگويد
بگو كه پردهسراساز را بساز درآرد * مگر ترانهاى از قول آن نگار بگويد
كدام ذرّه كه از آفتاب روى بتابد * كدام يار كه ترك ديار يار بگويد
چه سود نرگس سرمست را نصيحت بلبل * كه هيچ فائده نبود اگر هزار بگويد
كسى كه در دم صبح از خمار جان بلب آرد * كجا به ترك مى لعل خوشگوار بگويد
ز نوبهار چه پرسد نشان روى تو خواجو * چرا كه باد بود هرچه نوبهار بگويد
479 [ مرغ جم باز حديثى ز سبا مىگويد ]
س
مرغ جم باز حديثى ز سبا مىگويد * بشنو آخر كه ز بلقيس چها مىگويد
خبر چشمهء حيوان بخضر مىآرد * قصّهء حضرت سلطان به گدا مىگويد
پرتو مهر درخشان به سها مىبخشد * سخن سرو خرامان به گيا مىگويد
با دل خستهء يكتاى من سودائى * حال آن زلف پريشان دوتا مىگويد
دلم از ديده كند ناله كه هردم بچه روى * يكبهيك قصّهء ما را همه جا مىگويد
حال گيسوى تو از باد صبا مىپرسم * گرچه با دست حديثى كه صبا مىگويد
مشك با چين سر زلف تو از خوشنفسى * هرچه گويد مشنو زانكه خطا مىگويد
ابروى شوخ تو در گوش دلم پيوسته * حال زلف تو پراكنده چرا مىگويد
ترك دشنام ده اين لحظه كه مسكين خواجو * از درت مىبرد ابرام و دعا مىگويد