تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مپرسيد از لگن سوز دل شمع * وگر پرسيد از پروانه پرسيد محبّت دام و محبوبست دانه * به دام آئيد و حال دانه پرسيد چو از جانانه جانم دردمندست * دواى جانم از جانانه پرسيد منم ديوانه و او سروقامت * حديث راست از ديوانه پرسيد حريفان گو بهنگام صبوحى * نشانم از در ميخانه پرسيد كنون چون شد برندى نام ما فاش * ز ما از ساغر و پيمانه پرسيد ز خواجو كو مى و پيمانه داند * همان بهتر كه از پيمان نپرسيد

474 [ سخن يار ز اغيار ببايد پوشيد ]

س
سخن يار ز اغيار ببايد پوشيد * قصّهء مست ز هشيار ببايد پوشيد خلعت عاشقى از عقل نهان بايد داشت * كان قبائيست كه ناچار ببايد پوشيد ذرّه چون لاف هوادارى خورشيد زند * مهرش از سايهء ديوار ببايد پوشيد تا به خون‌جگر جام بيالايندش * جامهء كعبه ز خمّار ببايد پوشيد بوسه‌اى خواستمش گفت بپوش از زلفم * گنج اگر مىبرى از مار ببايد پوشيد ضعفم از چشم تو زان‌روى نهان مىدارد * كه رخ مرده ز بيمار ببايد پوشيد تيغ مژگان چه كشى در نظر مردم چشم * خنجر از مردم خونخوار ببايد پوشيد چهرهء زرد من و روى خود از طرّه بپوش * كه زر و سيم ز طرّار ببايد پوشيد ديده بنگر كه فروخواند روان سرّ دلم * گرچه دانست كه اسرار ببايد پوشيد نامهء دوست به دشمن چه نمائى خواجو * سخن يار ز اغيار بيايد پوشيد

475 [ همچو شمعم به شبستان حرم ياد كنيد ]

ش
همچو شمعم به شبستان حرم ياد كنيد * يا چو مرغم به گلستان ارم ياد كنيد روز شادى همه كس ياد كند از ياران * يارى آنست كه ما را شب غم ياد كنيد گر چنانست كه از دل‌شدگان مىپرسيد * گاه‌گاهى ز من دل‌شده هم ياد كنيد چون شد اقطاع شما تختگه ملك وجود * كى از اين كشته شمشير عدم ياد كنيد چشم دارم كه من خستهء دلسوخته را * بنم چشم گهربار قلم ياد كنيد هيچ نقصان نرسد در شرف و قدر شما * در چنين محنت و خوارى اگرم ياد كنيد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 218 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى