471 [ آخر از سوز دل شبهاى من ياد آوريد ]
ح
آخر از سوز دل شبهاى من ياد آوريد * همچو شمعم در ميان انجمن ياد آوريد
صبحدم در پاى گل چون با حريفان مىخوريد * بلبلان را بر فراز نارون ياد آوريد
در چمن چون مطرب از عشّاق بنوازد نوا * از نواى نغمهء مرغ چمن ياد آوريد
جعد سنبل چون شكن گيرد ز باد صبحدم * از شكنج زلف آن پيمانشكن ياد آوريد
ابر نيسانى چو لؤلؤ بار گردد در چمن * ز آب چشمم همچو لؤلئى عدن ياد آوريد
يوسف مصرى گر از زندانيان پرسد خبر * از غم يعقوب در بيت الحزن ياد آوريد
گر بيثرب اتفاق افتد كه روزى بگذريد * ناله و آه اويس اندر قرن ياد آوريد
دوستان هردم كه وصل دوستان حاصل كنيد * از غم هجران بىپايان من ياد آوريد
طوطى شكّرشكن وقتى كه آيد در سخن * اى بسا كز خواجوى شيرينسخن ياد آوريد
472 [ دوش چون موكب سلطان خيالش برسيد ]
ح
دوش چون موكب سلطان خيالش برسيد * اشكم از ديده روان تا سر راهش بدويد
خواستم تا بنويسم سخنى از دل ريش * قلمم را ز سر تيغ زبان خون بچكيد
نشنيديم كه نشنيد ملامت فرهاد * تا حديث از لب جانپرور شيرين بشنيد
دلم ابروى ترا مىطلبد پيوسته * ماه نو گرچه شب و روز نبايد طلبيد
خط مشكين كه نباتست بگرد شكرت * تا چه دوديست كه در آتش روى تو رسيد
چشم بد را نفس صبحدم از غايت مهر * آيتى در رخ چون ماه تمام تو دميد
خردهبينى كه كند دعوى صاحبنظرى * گر نديد از دهنت يك سر مو هيچ نديد
خلعت عشق تو بر قامت دل بينم راست * ليكن اين طرفه كه پيوسته ببايد پوشيد
تا از آن هندوى زنجيرى كافر چه كشد * دل خواجو كه ببند سر زلف تو كشيد
473 [ حديث شمع از پروانه پرسيد ]
ش
حديث شمع از پروانه پرسيد * نشان گنج از ويرانه پرسيد
فروغ طلعت از آئينه جوئيد * پريشانى زلف از شانه پرسيد
اگر آگه نئيد از صورت خويش * برون آئيد و از بيگانه پرسيد