تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
آنكه زو شمشاد را پاى خجالت در گلست * راستى را زان صفت سروى به عيّارى كه ديد تا صبا شد دسته‌بند سنبل گل‌پوش او * كار او جز عنبرافشانى و عطّارى كه ديد گفتمش بينم ترا مست و مرا ساغر بدست * گفت سلطان را حريف رند بازارى كه ديد قصد خواجو كرد و خونش خورد و بر خاكش نشاند * اى عزيزان هرگز از خونخوارى اين خوارى كه ديد

469 [ مستم ز در خانهء خمّار برآريد ]

ش
مستم ز در خانهء خمّار برآريد * و آشفته و شوريده به بازار برآريد چون سرّ انا الحق ز من سوخته شد فاش * زنجير كشانم بسر دار برآريد يا دادم از آن چرخ سيه‌روى بخواهيد * يا دودم ازين دلق سيه‌كار برآريد چون نام من خسته به اين كار برآمد * گو در رخ من خنجر آن كار برآريد ما را كه درين حلقه سر از پاى ندانيم * پرگار صفت گرد در يار برآريد گر رايت اسلام نگون مىشود از ما * آوازه ما در صف كفّار برآريد بر مستى ما دست تعنّت مفشانيد * وز هستى ما گرد به‌يك‌باره برآريد امروز كه از پير مغان خرقه گرفتيم * ما را ز در دير به زنّار برآريد خواجو چو رخ جام به خونابه فروشست * نامش به قدح‌شوئى خمّار برآريد

470 [ سبزه پيرامن سرچشمهء نوشش نگريد ]

ح
سبزه پيرامن سرچشمهء نوشش نگريد * شبه بر گوشهء ياقوت خموشش نگريد شام شبگون سحرپوش قمرفرسا را * زيور برگ گل غاليه‌پوشش نگريد عقل را صيد كمندافكن جعدش بينيد * روح را تشنهء سرچشمهء نوشش نگريد بُت ضحّاك من آن مه كه برخ جام جمست * آن دو افعى سيه بر سر دوشش نگريد من كه از حلقهء گوشش شده‌ام حلقه‌به‌گوش * گوش‌دارى من حلقه‌به‌گوشش نگريد جانم از جام لبش گشت به يك جرعه خراب * بادهء لعل لب باده‌فروشش نگريد خواجو از ميكده‌اش دوش‌به‌دوش آوردند * اين‌همه بيخودى از مستى دوشش نگريد