آنكه زو شمشاد را پاى خجالت در گلست * راستى را زان صفت سروى به عيّارى كه ديد
تا صبا شد دستهبند سنبل گلپوش او * كار او جز عنبرافشانى و عطّارى كه ديد
گفتمش بينم ترا مست و مرا ساغر بدست * گفت سلطان را حريف رند بازارى كه ديد
قصد خواجو كرد و خونش خورد و بر خاكش نشاند * اى عزيزان هرگز از خونخوارى اين خوارى كه ديد
469 [ مستم ز در خانهء خمّار برآريد ]
ش
مستم ز در خانهء خمّار برآريد * و آشفته و شوريده به بازار برآريد
چون سرّ انا الحق ز من سوخته شد فاش * زنجير كشانم بسر دار برآريد
يا دادم از آن چرخ سيهروى بخواهيد * يا دودم ازين دلق سيهكار برآريد
چون نام من خسته به اين كار برآمد * گو در رخ من خنجر آن كار برآريد
ما را كه درين حلقه سر از پاى ندانيم * پرگار صفت گرد در يار برآريد
گر رايت اسلام نگون مىشود از ما * آوازه ما در صف كفّار برآريد
بر مستى ما دست تعنّت مفشانيد * وز هستى ما گرد بهيكباره برآريد
امروز كه از پير مغان خرقه گرفتيم * ما را ز در دير به زنّار برآريد
خواجو چو رخ جام به خونابه فروشست * نامش به قدحشوئى خمّار برآريد
470 [ سبزه پيرامن سرچشمهء نوشش نگريد ]
ح
سبزه پيرامن سرچشمهء نوشش نگريد * شبه بر گوشهء ياقوت خموشش نگريد
شام شبگون سحرپوش قمرفرسا را * زيور برگ گل غاليهپوشش نگريد
عقل را صيد كمندافكن جعدش بينيد * روح را تشنهء سرچشمهء نوشش نگريد
بُت ضحّاك من آن مه كه برخ جام جمست * آن دو افعى سيه بر سر دوشش نگريد
من كه از حلقهء گوشش شدهام حلقهبهگوش * گوشدارى من حلقهبهگوشش نگريد
جانم از جام لبش گشت به يك جرعه خراب * بادهء لعل لب بادهفروشش نگريد
خواجو از ميكدهاش دوشبهدوش آوردند * اينهمه بيخودى از مستى دوشش نگريد