ديدهء نرگس بچمن عرعرى * همچو سهى سرو روانش نديد
وانكه سپر شد بر پيكان او * كشته شد و تير و كمانش نديد
موى چو شد گرد ميانش كمر * جز كمر از موى ميانش نديد
گرچه ز تنگى دهنش هيچ نيست * هيچ نديد آنكه دهانش نديد
عقل چو در حسن رخش ره نيافت * چاره بجز ترك بيانش نديد
دل كه بشد نعرهزنان از پيش * كون و مكان گشت و مكانش نديد
اين چه طريقست كه خواجو در آن * عمر به سر برد و كرانش نديد
467 [ صبح چون گلشن جمال تو ديد ]
ح
صبح چون گلشن جمال تو ديد * بر عروسان بوستان خنديد
نام لعلت چو بر زبان راندم * از لبم آب زندگى بچكيد
صبحدم حرز هفت هيكل چرخ * از سر مهر بر رخ تو دميد
مرغ جان در هوات پر مىزد * بال زد و ز پيت روان بپريد
هركه شد مشترى مهر رخت * خرمن مه به نيمجو نخريد
وانكه چون ديده ديد روى ترا * خويشتن را به هيچروى نديد
سر مكش زانكه از چمن بيرون * سرو تا سر كشيد سر نكشيد
در رهت خاك راه شد خواجو * ليك بر گرد مركبت نرسيد
468 [ جادوئى چون نرگس مستت به بيمارى كه ديد ]
س
جادوئى چون نرگس مستت به بيمارى كه ديد * هندوئى چون طرهء پستت به طرّارى كه ديد
در سواد شام تارى مشك تاتارى كه يافت * بر بياض صبح صادق خطّ زنگارى كه ديد
مردمآزارى و هردم عزم بيزارى كنى * بىگناهى مردمآزارى و بيزارى كه ديد
چون ندارم زور و زر هم چارهء من زاريست * بىزر و زورى بدين مسكينى و زارى كه ديد