تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
گر مهر نباشد نرود روز به پايان * ليكن همه كس محرم اين راز نيايد آه از دل خواجو كه كسى در غم هجرش * جز آه دل سوخته دمساز نيايد

464 [ جز ناله كسى مونس و دمساز نيايد ]

ح
جز ناله كسى مونس و دمساز نيايد * جز سايه كسى همره و همراز نيايد اى خواجه برو باد مپيماى كه بلبل * در فصل بهاران ز چمن باز نيايد گفتم كه ز من سر مكش اى سرو روان گفت * تا سر نكشد سرو سرافراز نيايد هر دل كه به دستش نبود رشتهء دولت * هم‌بازى آن زلف رسن بازنيايد بازآى و بسوى من بيدل نظرى كن * هرچند مگس در نظر بازنيايد صاحب‌نظر از نوك خدنگ تو ننالد * بر كشته چو خنجر زنى آواز نيايد چون بلبل دلسوخته را بال شكستند * بر طرف چمن باز به پرواز نيايد تا زنده بود شمع صفت برنكند سر * در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد خواجو ز سفر عزم وطن كرد و ليكن * مرغى كه برون شد ز قفس باز نيايد

465 [ به مهر روى تو در آفتاب نتوان ديد ]

ح
به مهر روى تو در آفتاب نتوان ديد * ببوى زلف تو در مشك ناب نتوان ديد دو چشم مست تو ديشب بخواب مىديدم * ولى چه سود كه آن جز بخواب نتوان ديد اگرچه آب رخت عين آتشست و ليك * فروغ آتش رويت در آب نتوان ديد چو ماه مهرفروزت به زير سايهء شب * به هيچ‌روى مهى شب نقاب نتوان ديد رخ تو در شكن زلف پرشكن ديدم * اگرچه در شب تار آفتاب نتوان ديد خواص چشمهء نوشت كه جوهر روحست * بيار باده كه جز در شراب نتوان ديد دل شكستهء خواجو خراب گشت و رواست * كه گنج عشق تو جز در خراب نتوان ديد

466 [ وهم بسى رفت و مكانش نديد ]

ح
وهم بسى رفت و مكانش نديد * فكر بسى گشت و نشانش نديد هركه درافتاد بميدان او * غرقهء خون گشت و سنانش نديد