گر مهر نباشد نرود روز به پايان * ليكن همه كس محرم اين راز نيايد
آه از دل خواجو كه كسى در غم هجرش * جز آه دل سوخته دمساز نيايد
464 [ جز ناله كسى مونس و دمساز نيايد ]
ح
جز ناله كسى مونس و دمساز نيايد * جز سايه كسى همره و همراز نيايد
اى خواجه برو باد مپيماى كه بلبل * در فصل بهاران ز چمن باز نيايد
گفتم كه ز من سر مكش اى سرو روان گفت * تا سر نكشد سرو سرافراز نيايد
هر دل كه به دستش نبود رشتهء دولت * همبازى آن زلف رسن بازنيايد
بازآى و بسوى من بيدل نظرى كن * هرچند مگس در نظر بازنيايد
صاحبنظر از نوك خدنگ تو ننالد * بر كشته چو خنجر زنى آواز نيايد
چون بلبل دلسوخته را بال شكستند * بر طرف چمن باز به پرواز نيايد
تا زنده بود شمع صفت برنكند سر * در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد
خواجو ز سفر عزم وطن كرد و ليكن * مرغى كه برون شد ز قفس باز نيايد
465 [ به مهر روى تو در آفتاب نتوان ديد ]
ح
به مهر روى تو در آفتاب نتوان ديد * ببوى زلف تو در مشك ناب نتوان ديد
دو چشم مست تو ديشب بخواب مىديدم * ولى چه سود كه آن جز بخواب نتوان ديد
اگرچه آب رخت عين آتشست و ليك * فروغ آتش رويت در آب نتوان ديد
چو ماه مهرفروزت به زير سايهء شب * به هيچروى مهى شب نقاب نتوان ديد
رخ تو در شكن زلف پرشكن ديدم * اگرچه در شب تار آفتاب نتوان ديد
خواص چشمهء نوشت كه جوهر روحست * بيار باده كه جز در شراب نتوان ديد
دل شكستهء خواجو خراب گشت و رواست * كه گنج عشق تو جز در خراب نتوان ديد
466 [ وهم بسى رفت و مكانش نديد ]
ح
وهم بسى رفت و مكانش نديد * فكر بسى گشت و نشانش نديد
هركه درافتاد بميدان او * غرقهء خون گشت و سنانش نديد