بيار آن مى كه در خمخانه باقيست * كه كار ما به جامى برنيايد
به ترك نيكنامى كن كه در عشق * نكونامى به نامى برنيايد
حديث سوز عشق از پختگان پرس * كه دود دل ز خامى برنيايد
چو نون قامتم در مكتب عشق * ز نوك خامه لامى برنيايد
بسوز نالهء زارم ز عشّاق * نواى زير و بامى برنيايد
چه سروست آنكه بر بامست ليكن * سهى سروى به بامى برنيايد
برو خواجو كه وصل پادشاهى * ز دست هر غلامى برنيايد
462 [ مهى چون او به ماهى برنيايد ]
ش
مهى چون او به ماهى برنيايد * شهى ز انسان به گاهى برنيايد
چو زلف هندوى زنگىنژادش * هندوستان سياهى برنيايد
به اورنگ لطافت تا بمحشر * چو آن گلچهر شاهى برنيايد
دلافروزى چو آن خورشيد خوبان * ز طرف بارگاهى برنيايد
مهش خوانم و ليكن روشنست اين * كه ماهى با كلاهى برنيايد
ور او را سرو گويم راست نبود * كه سروى در قباهى برنيايد
زمانى نگذرد كز خاك كويش * نفير دادخواهى برنيايد
گنهكارم چرا كان آتشم نيست * كزو دود گناهى برنيايد
برو خواجو كه آواز درائى * درين كشور ز راهى برنيايد
463 [ در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد ]
ش
در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد * چون هندوى زلف تو سرافراز نيايد
گر سر نكشد ز آتش دل شمع جگرسوز * مانندهء زر در دهن گاز نيايد
گفتم بگريزم ز كمند تو و ليكن * مرغى كه سوى دام رود باز نيايد
جان كى برم از آهوى صياد تو هيهات * گنجشك مگر در نظر بازنيايد
مرغ دل غمگين به هواى سر كويت * جز در قفس سينه به پرواز نيايد
صاحبنظر از ضربت شمشير ننالد * كآنكس كه بميرد زوى آواز نيايد
افغان مكن از ضرب كه هر ساز كه باشد * بىضرب يقينست كه بر ساز نيايد