تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
بيار آن مى كه در خمخانه باقيست * كه كار ما به جامى برنيايد به ترك نيك‌نامى كن كه در عشق * نكونامى به نامى برنيايد حديث سوز عشق از پختگان پرس * كه دود دل ز خامى برنيايد چو نون قامتم در مكتب عشق * ز نوك خامه لامى برنيايد بسوز نالهء زارم ز عشّاق * نواى زير و بامى برنيايد چه سروست آنكه بر بامست ليكن * سهى سروى به بامى برنيايد برو خواجو كه وصل پادشاهى * ز دست هر غلامى برنيايد

462 [ مهى چون او به ماهى برنيايد ]

ش
مهى چون او به ماهى برنيايد * شهى ز انسان به گاهى برنيايد چو زلف هندوى زنگىنژادش * هندوستان سياهى برنيايد به اورنگ لطافت تا بمحشر * چو آن گلچهر شاهى برنيايد دل‌افروزى چو آن خورشيد خوبان * ز طرف بارگاهى برنيايد مهش خوانم و ليكن روشنست اين * كه ماهى با كلاهى برنيايد ور او را سرو گويم راست نبود * كه سروى در قباهى برنيايد زمانى نگذرد كز خاك كويش * نفير دادخواهى برنيايد گنهكارم چرا كان آتشم نيست * كزو دود گناهى برنيايد برو خواجو كه آواز درائى * درين كشور ز راهى برنيايد

463 [ در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد ]

ش
در پاى تو هركس كه سرانداز نيايد * چون هندوى زلف تو سرافراز نيايد گر سر نكشد ز آتش دل شمع جگرسوز * مانندهء زر در دهن گاز نيايد گفتم بگريزم ز كمند تو و ليكن * مرغى كه سوى دام رود باز نيايد جان كى برم از آهوى صياد تو هيهات * گنجشك مگر در نظر بازنيايد مرغ دل غمگين به هواى سر كويت * جز در قفس سينه به پرواز نيايد صاحب‌نظر از ضربت شمشير ننالد * كآنكس كه بميرد زوى آواز نيايد افغان مكن از ضرب كه هر ساز كه باشد * بىضرب يقينست كه بر ساز نيايد