تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
اگر بجانب كرمان روان كنم پيكى * هم آب ديده كه در دم بسر دوان آيد برون رود ز درونم روان باستقبال * چو بانگ دمدمهء كوس كاروان آيد چو خونيان بدود اشك و دامنم گيرد * كه باش تا خبر يار مهربان آيد سرم بباد رود گر چو شمع از سر سوز * حديث آتش دل بر سر زبان آيد در آرزوى كنار تو از ميان بروم * گهى كه وصف ميان تو در ميان آيد بدين صفت كه توئى آب زندگانى را * ز شوق لعل لبت آب در دهان آيد سفر گزيد و آگه نبودى اى خواجو * كه سيرجان شود آن كو بسيرجان آيد

455 [ يا رب اين هدهد ميمون ز كجا مىآيد ]

ح
يا رب اين هدهد ميمون ز كجا مىآيد * ظاهر آنست كه از سوى سبا مىآيد بوى روح از دم جانبخش سحر مىشنوم * يا دم عيسوى از باد صبا مىآيد از ختن مىرسد اين نفحهء مشكين كه ازو * نكهت نافهء آهوى ختا مىآيد مىدهد نكهتى از مصر و دلم مىگويد * كاين بشير ، از بر گمگشتهء ما مىآيد تا كه در حضرت شه نام گدا مىراند * يا كرا در بر مه ياد سها مىآيد در دلم مىگذرد كاين دم جان‌پرور صبح * زان دو مشگين رسن غاليه‌سا مىآيد اين چه پرده‌ست كه اين پرده‌سرا مىسازد * وين چه نغمه‌ست كزين پرده‌سرا مىآيد تاب آن سنبل پرتاب كرا مىباشد * خواب آن نرگس پرخواب كرا مىآيد آخر اى پيك همايون كه پيام آوردى * هيچ در خاطر شه ياد گدا مىآيد ما از آن خال بدين حال فتاديم كه مرغ * دانه مىبيند و در دام بلا مىآيد خواجو ار اهل دلى سينه سپر بايد ساخت * پيش هر تير كه از شست قضا مىآيد

456 [ گلى به رنگ تو از غنچه برنمىآيد ]

ش
گلى به رنگ تو از غنچه برنمىآيد * بتى بنقش تو از چين بدر نمىآيد مرا نپرسى و گويند دشمنان كه چرا * ز پا فتادى و عمرت بسر نمىآيد چه جرم كردم و از من چه در وجود آمد * كه يادت از من خسته‌جگر نمىآيد شدم خيالى و در هر طرف كه مىنگرم * بجز خيال توام در نظر نمىآيد بيار بادهء گلگون كه صبحدم ز خمار * سرم چو نرگس مخمور برنمىآيد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 210 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى