تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
ور مجلس ما ز آتش عشقت نشود گرم * از سوز دل و ساز غم ما چه برآيد هر لحظه به گوش آيدم از كعبهء همّت * كآيا ز حريم حرم ما چه برآيد گفتم كه قلم شرح دهد قصّه خواجو * ليكن ز زبان و قلم ما چه برآيد

448 [ به سالى كى چنان ماهى برآيد ]

ش
به سالى كى چنان ماهى برآيد * وگر آيد ز خرگاهى برآيد چو رخسارش ز چين جعد شبگون * كجا از تيره شب ماهى برآيد اگر آئينه چينست رويش * بگيرد زنگ اگر آهى برآيد بسا خرمن كه در يكدم بسوزد * از آن آتش كه ناگاهى برآيد همه شب تا سحر بيدار دارم * بود كان مه سحرگاهى برآيد گدائى كو بكوى دل فروشد * گر از جان بگذرد شاهى برآيد عجب نبود درين ميخانه خواجو * كه از مى كار گمراهى برآيد

449 [ گوئى بت من چون ز شبستان به در آيد ]

ح
گوئى بت من چون ز شبستان به در آيد * حوريست كه از روضهء رضوان به در آيد ديگر متمايل نشود سرو خرامان * چون سرو من از خانه خرامان به در آيد هر صبحدم آن ترك پرىرخ ز شبستان * چون چشمهء خورشيد درخشان به در آيد آبيست كه سرچشمه‌اش از آتش سينه‌ست * اشكم كه ازين ديدهء گريان بدر آيد تا كى كشم از سوز دل اين آه جگرسوز * هرچند كه دود از دل بريان به در آيد شرطست نه بر چشمه كه بر چشم نشانند * مانند تو سروى كه ز بستان به در آيد زين‌سان كه دلم در رسن زلف تو آويخت * باشد كه از آن چاه زنخدان به در آيد گر نرگس خونخوار تو خون دل من ريخت * شك نيست كه بس فتنه ز مستان به در آيد آيد همه شب زلف سياه تو بخوابم * تا خود چه ازين خواب پريشان به در آيد از كوى تو خواجو به جفا بازنگردد * بلبل چه كند گر ز گلستان به در آيد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 207 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى