441 [ مهرهء مهر چو از حقّه مينا بنمود ]
ح
مهرهء مهر چو از حقّه مينا بنمود * ماه من طلعت صبح از شب يلدا بنمود
گوشوار زرش از طرف بناگوش چو سيم * گوئى از جرم قمر زهرهء زهرا بنمود
سرو را در چمن آواز قيامت بنشست * چون سهى سرو من آن قامت رعنا بنمود
صوفى از خرقه برون آمد و زنّار ببست * چون بت من گرهء زلف چليپا بنمود
گفتمش مرغ دلم از چه به دام تو فتاد * دانهء خال سيه بر رخ زيبا بنمود
غم سوداى ترا شرح چه حاجت چو دلم * بر رخ زرد اثر سرّ سويدا بنمود
چشم جادوى تو چون دست برآورد بسحر * رخت از لفت چو ثعبان يد بيضا بنمود
به شكرخنده در احياى دل خستهدلان * لب جانبخش تو اعجاز مسيحا بنمود
چشم خواجو چو سر حقهء گوهر بگشود * لعل ناب از صدف لؤلئى لالا بنمود
شاهد مهوش طبعش بشكر گفتارى * اى بسا شور كه از لعل شكرخا بنمود
442 [ چشمت دل پر ز تاب خواهد ]
س
چشمت دل پر ز تاب خواهد * مستست از آن كباب خواهد
كام دل من بجز لبت نيست * سرمست شراب ناب خواهد
از من همه رنگ زرد خواهى * آخر كه زر از خراب خواهد !
چشم توام اشك جويد از چشم * مخمور مداوم آب خواهد
شد گريه و ناله مونس من * مىخواره مى و رباب خواهد
از روى تو ديده چون كند صبر * گازر همه آفتاب خواهد
از خواب نمىشكيبدت چشم * بيمار هميشه خواب خواهد
جان وصل تو بىرقيب جويد * دل روى تو بىنقاب خواهد
چون خاك درش مقام خواجوست * دورى ز وى از چه باب خواهد