تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

443 [ دلم بىوصل جانان جان نخواهد ]

س
دلم بىوصل جانان جان نخواهد * كه عاشق جان بىجانان نخواهد دل ديوانگان عاقل نگردد * سر شوريدگان سامان نخواهد روان جز لعل جان‌افزا نجويد * خضر جز چشمهء حيوان نخواهد طبيب عاشقان درمان نسازد * مريض عاشقى درمان نخواهد اگر صد روضه بر آدم كنى عرض * برون از روضهء رضوان نخواهد ورش صد ابن يامين هست يعقوب * به غير از يوسف كنعان نخواهد اگر گويم خلاف عقل باشد * كه مفلس ملكت خاقان نخواهد كجا خسرو لب شيرين نجويد * چرا بلبل گل خندان نخواهد دلم جز روى و موى گلعذاران * تماشاى گل و ريحان نخواهد بخواهد ريخت خونم مردم چشم * بلى دهقان بجز باران نخواهد از آن خواجو از اين منزل سفر كرد * كه سلطانيه بىسلطان نخواهد

444 [ جان برافشان اگرت صحبت جانان بايد ]

ش
جان برافشان اگرت صحبت جانان بايد * خون دل نوش اگرت آرزوى جان بايد برو و مملك كفر مسخّر گردان * گر ترا تختگه عالم ايمان بايد در پى خضر شو و روى متاب از ظلمات * اگرت شربتى از چشمهء حيوان بايد هرك را دست دهد وصل پرىرخساران * ديو باشد اگرش ملك سليمان بايد تا پريشان بود آن زلف سيه جمعى را * جاى دل در خم آن زلف پريشان بايد سرمهء ديده ز خاك ره دربان سازد * هرك را صحن سراپردهء سلطان بايد حُكم و حِكمت به كه دادند درين ره خواجو * بگذر از حكم اگرت حكمت يونان بايد

445 [ هركه با نرگس سرمست تو در كار آيد ]

ش
هركه با نرگس سرمست تو در كار آيد * روز و شب معتكف خانهء خمّار آيد صوفى از زلف تو گر يك سر مو دريابد * خرقه بفروشد و در حلقهء زنار آيد تو مپندار كه از غايت زيبائى و لطف * نقش روى تو در آئينهء پندار آيد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 205 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى