تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
هر گره كز شكن زلف كژت بگشايند * زو همه نالهء دلهاى گرفتار آيد گر دم از دانهء خال تو زند مشك‌فروش * سالها زو نفس نافهء تاتار آيد زلف سرگشته اگر سر ز خطت برگيرد * همچو بخت من شوريده نگونسار آيد من اگر در نظر خلق نيايم سهلست * مست كى در نظر مردم هشيار آيد عيب بلبل نتوان كردن اگر فصل بهار * نرگست بيند و سرمست بگلزار يوسف مصرى ما را چو به بازار برند * اى بسا جان عزيزش كه خريدار آيد ذره‌ئى بيش نبيند ز من سوخته‌دل * آفتاب من اگر بر سر ديوار آيد همچو خواجو نشود از مى و مستى بيكار * هركه با نرگس سرمست تو در كار آيد

446 [ سحر چو بوى گل از طرف مرغزار برآيد ]

س
سحر چو بوى گل از طرف مرغزار برآيد * نواى زير و بم از جان مرغزار برآيد بيار اى بت ساقى مى مروّق باقى * كه كام جان من از جام خوشگوار برآيد چو در خيال من آيد لب چو دانه نارت * به بوستان روانم درخت نار برآيد خط تو چون به خطا ملك نيمروز بگيرد * خروش و ولوله از خيل زنگبار برآيد برآيد از نفسم بوى مشك اگر به زبانم * حديث آن گره زلف مشكبار برآيد چو هندوان رسن‌باز هردم اين دل ريشم * بدان كمند گره‌گير تاب‌دار برآيد بود كه كام من خسته‌دل برآيد اگرچه * به روزگار مرادى ز روزگار برآيد ببخت شور من بينوا ز گلبن ايّام * اگر گلى بدمد صد هزار خار برآيد دعا و زارى خواجو و آه نيم‌شبانش * اگرنه كارگر آيد چگونه كار برآيد

447 [ پيداست كه از دود دم ما چه برآيد ]

ش
پيداست كه از دود دم ما چه برآيد * يا خود ز وجود و عدم ما چه برآيد اى صبح جهانتاب دمى همدم ما باش * وانگاه ببين تا ز دم ما چه برآيد نقد دل ما را چه زنى طعنه كه قلبست * بىضرب قبول از درم ما چه برآيد بازآى و قدم رنجه كن و محنت ما بين * ور نى ز قدوم و قدم ما چه برآيد گفتى كه كرم باشد اگر بگذرى از ما * داند همه كس كز كرم ما چه برآيد گر عشق تو در پردهء دل نفكند آواز * از زمزمهء زير و بم ما چه برآيد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 206 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى