هر گره كز شكن زلف كژت بگشايند * زو همه نالهء دلهاى گرفتار آيد
گر دم از دانهء خال تو زند مشكفروش * سالها زو نفس نافهء تاتار آيد
زلف سرگشته اگر سر ز خطت برگيرد * همچو بخت من شوريده نگونسار آيد
من اگر در نظر خلق نيايم سهلست * مست كى در نظر مردم هشيار آيد
عيب بلبل نتوان كردن اگر فصل بهار * نرگست بيند و سرمست بگلزار
يوسف مصرى ما را چو به بازار برند * اى بسا جان عزيزش كه خريدار آيد
ذرهئى بيش نبيند ز من سوختهدل * آفتاب من اگر بر سر ديوار آيد
همچو خواجو نشود از مى و مستى بيكار * هركه با نرگس سرمست تو در كار آيد
446 [ سحر چو بوى گل از طرف مرغزار برآيد ]
س
سحر چو بوى گل از طرف مرغزار برآيد * نواى زير و بم از جان مرغزار برآيد
بيار اى بت ساقى مى مروّق باقى * كه كام جان من از جام خوشگوار برآيد
چو در خيال من آيد لب چو دانه نارت * به بوستان روانم درخت نار برآيد
خط تو چون به خطا ملك نيمروز بگيرد * خروش و ولوله از خيل زنگبار برآيد
برآيد از نفسم بوى مشك اگر به زبانم * حديث آن گره زلف مشكبار برآيد
چو هندوان رسنباز هردم اين دل ريشم * بدان كمند گرهگير تابدار برآيد
بود كه كام من خستهدل برآيد اگرچه * به روزگار مرادى ز روزگار برآيد
ببخت شور من بينوا ز گلبن ايّام * اگر گلى بدمد صد هزار خار برآيد
دعا و زارى خواجو و آه نيمشبانش * اگرنه كارگر آيد چگونه كار برآيد
447 [ پيداست كه از دود دم ما چه برآيد ]
ش
پيداست كه از دود دم ما چه برآيد * يا خود ز وجود و عدم ما چه برآيد
اى صبح جهانتاب دمى همدم ما باش * وانگاه ببين تا ز دم ما چه برآيد
نقد دل ما را چه زنى طعنه كه قلبست * بىضرب قبول از درم ما چه برآيد
بازآى و قدم رنجه كن و محنت ما بين * ور نى ز قدوم و قدم ما چه برآيد
گفتى كه كرم باشد اگر بگذرى از ما * داند همه كس كز كرم ما چه برآيد
گر عشق تو در پردهء دل نفكند آواز * از زمزمهء زير و بم ما چه برآيد