چنين كه غرقهء بحر خرد شدى خواجو * چگونه ز آب سخن دفتر تو تر نشود
437 [ گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود ]
ح
گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود * چكنم صبر كنم گرچه ميسر نشود
صورت حال من از زلف دلاويز بپرس * گر ترا از من دلسوخته باور نشود
شور عشق تو برم تا به قيامت در خاك * زانكه گر سر بشود شور تو از سر نشود
هر درونى كه درو آتش عشقى نبود * روشنست اين همه كس را كه منوّر نشود
مگرم نامزد زندگى از سر برود * كه چو شمعم همه شب دود بسر برنشود
دوستان عيب كنندم كه برآرم دم عشق * عود اگر دم نزند خانه معطّر نشود
خواجو از درد جدائى نبرد جان شب هجر * اگرش نقش تو در ديده مصوّر نشود
438 [ گرمى خسرو و شيرين بشكر كم نشود ]
س
گرمى خسرو و شيرين بشكر كم نشود * شعف ليلى و مجنون به نظر كم نشود
مهر چندانكه كشد تيغ و نمايد حدّت * ذرّه دلشده را آتش خور كم نشود
صبح را چون نفس صدق زند باشه چرخ * مهر خاطر بدم سرد سحر كم نشود
كارم از قطع منازل نپذيرد نقصان * شرف و منزلت مه به سفر كم نشود
در چنان وقت كه طوفان بلا برخيزد * عزّت نوح به خوارى پسر كم نشود
خصم بىآب اگر انكار كند طبع مرا * آب دريا به اراجيف شمر كم نشود
جم اگر اهرمنى سنگ زند بر جامش * قيمت لعل بدخشان به حجر كم نشود
ديو اگر گردن طاعت ننهد انسان را * همه دانند كه تعظيم بشر كم نشود
كاه اگر كوه شود سر بفلك برنزند * ور سها كور شود نور قمر كم نشود
دشمنم گر بگدازد ز حسد گو بگداز * جرم كفّار بتعذيب سقر كم نشود
گر گيا خشك مزاجى كند و طعنه زند * باغ را رايحهء سنبل تر كم نشود
چه غم از منقصت بىهنران زانكه بخبث * رفعت و رتبت ارباب هنر كم نشود
گرچه هست اهل خرد را خطر از بىخردان * حدّت خاطر دانا بخطر كم نشود
سخنم را چه تفاوت كند از شورش خصم * كه به آشوب مگس نرخ شكر كم نشود
جوهرى را چه غم از طعنهء هر مشتريئى * كه بدين قيمت ياقوت و گهر كم نشود