تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
چنين كه غرقهء بحر خرد شدى خواجو * چگونه ز آب سخن دفتر تو تر نشود

437 [ گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود ]

ح
گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود * چكنم صبر كنم گرچه ميسر نشود صورت حال من از زلف دلاويز بپرس * گر ترا از من دلسوخته باور نشود شور عشق تو برم تا به قيامت در خاك * زانكه گر سر بشود شور تو از سر نشود هر درونى كه درو آتش عشقى نبود * روشنست اين همه كس را كه منوّر نشود مگرم نامزد زندگى از سر برود * كه چو شمعم همه شب دود بسر برنشود دوستان عيب كنندم كه برآرم دم عشق * عود اگر دم نزند خانه معطّر نشود خواجو از درد جدائى نبرد جان شب هجر * اگرش نقش تو در ديده مصوّر نشود

438 [ گرمى خسرو و شيرين بشكر كم نشود ]

س
گرمى خسرو و شيرين بشكر كم نشود * شعف ليلى و مجنون به نظر كم نشود مهر چندان‌كه كشد تيغ و نمايد حدّت * ذرّه دل‌شده را آتش خور كم نشود صبح را چون نفس صدق زند باشه چرخ * مهر خاطر بدم سرد سحر كم نشود كارم از قطع منازل نپذيرد نقصان * شرف و منزلت مه به سفر كم نشود در چنان وقت كه طوفان بلا برخيزد * عزّت نوح به خوارى پسر كم نشود خصم بىآب اگر انكار كند طبع مرا * آب دريا به اراجيف شمر كم نشود جم اگر اهرمنى سنگ زند بر جامش * قيمت لعل بدخشان به حجر كم نشود ديو اگر گردن طاعت ننهد انسان را * همه دانند كه تعظيم بشر كم نشود كاه اگر كوه شود سر بفلك برنزند * ور سها كور شود نور قمر كم نشود دشمنم گر بگدازد ز حسد گو بگداز * جرم كفّار بتعذيب سقر كم نشود گر گيا خشك مزاجى كند و طعنه زند * باغ را رايحهء سنبل تر كم نشود چه غم از منقصت بىهنران زانكه بخبث * رفعت و رتبت ارباب هنر كم نشود گرچه هست اهل خرد را خطر از بىخردان * حدّت خاطر دانا بخطر كم نشود سخنم را چه تفاوت كند از شورش خصم * كه به آشوب مگس نرخ شكر كم نشود جوهرى را چه غم از طعنهء هر مشتريئى * كه بدين قيمت ياقوت و گهر كم نشود