تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

432 [ تشنهء غنچهء سيراب ترا آب چه سود ]

س
تشنهء غنچهء سيراب ترا آب چه سود * مردهء نرگس پرخواب ترا خواب چه سود جان شيرين چو به تلخى بلب آرد فرهاد * گر چشانندش از آن پس شكر ناب چه سود چون توئى نور دل ديدهء صاحب‌نظران * شمع بىروى تو در مجلس اصحاب چه سود من كه بىخاك سر كوى تو نتوانم خفت * بستر خواب من از قاقم و سنجاب چه سود كام جانم ز لب اين لحظه برآور ور نى * تشنه در باديه چون خاك شود آب چه سود دم‌به‌دم مردمك ديده دهد جلايم * دل چو خون گشت كنون شربت عنّاب چه سود همچو چشمت چو ز مستى نفسى خالى نيست * زاهد صومعه را گوشهء محراب چه سود بىفروغ رخ زيباى تو در زلف سياه * در شب تيره مرا پرتو مهتاب چه سود چون بخنجر ز درت بازنگردد خواجو * اين‌همه جور جفا با وى ازين باب چه سود

433 [ باش تا روى تو خورشيد جهانتاب شود ]

ح
باش تا روى تو خورشيد جهانتاب شود * به شكرخنده عقيقت شكر ناب شود باش تا شمع جمال تو بهنگام صبوح * مجلس‌افروز سراپردهء اصحاب شود باش تا آهوى شيرافكن روبه‌بازت * همچو بخت من دلسوخته در خواب شود باش تا آب حياتى كه خضر تشنهء اوست * پيش سرچشمهء نوشت ز حيا آب شود باش تا از شب مه‌پوش قمرفرسايت * پردهء ابر سيه مانع مهتاب شود باش تا هر نفس از نكهت انفاس نسيم * حلقهء زلف رسن تاب تو در تاب شود باش تا از هوس ابروى و چشمت پيوست * زاهد گوشه‌نشين مست بمحراب شود باش تا بىرخ گلگون و تن سيمينت * چشم صاحب‌نظران چشمهء سيماب شود باش تا در هوس لعل لبت خواجو را * درج خاطر همه پرلؤلؤى خوشاب شود

434 [ اى كه هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود ]

س
اى كه هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود * سنبل از گل برفكن تا خانه پرعنبر شود از هزاران دل يكى را باشد استعداد عشق * تا نگوئى در صدف هر قطره‌اى گوهر شود هرك را وجدى نباشد كى بغلتاند سماع * آتشى بايد كه تا دودى به روزن برشود
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 200 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى