تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
باز از فلك پير به اوميد وصالش * پيرانه‌سرم آرزوى بخت جوان بود از جرعهء مى بزمگه باده‌گساران * چون چشم من از خون جگر لاله‌ستان بود ناگاه ز ميخانه برون آمد و بنشست * آن فتنه كه آرام دل و مونس جان بود در داد شرابى ز لب لعل و مرا گفت * در مجلس ما بىمى نوشين نتوان بود چون ديد كه از دست شدم گفت كه خواجو * هشدار كه پايت بشد از جاى و چنان بود

421 [ بىرخ حور به جنّت نفسى نتوان بود ]

ش
بىرخ حور به جنّت نفسى نتوان بود * بر سر آتش سوزنده بسى نتوان بود من نه آنم كه بود با دگرى پيوندم * زانكه هر لحظه گرفتار كسى نتوان بود با توام گرچه به گيسوى تو دستم نرسد * با تو هرچند كه بىدسترسى نتوان بود يك‌دمم مرغ دل از خال تو خالى نبود * ليكن از شور شكر با مگسى نتوان بود تا بود يك‌نفس از همنفسى دور مباش * گرچه بىهم‌نفسى خود نفسى نتوان بود در چنين وقت كه مرغان همه در پروازند * بىپروبال اسير قفسى نتوان بود خيز خواجو سر آبى طلب و پاى گلى * كه درين فصل كم از خار و خسى نتوان بود

422 [ آن زمان كز من دلسوخته آثار نبود ]

ح
آن زمان كز من دلسوخته آثار نبود * بجز از ورزش عشق تو مرا كار نبود كوس بدنامى ما بر سر بازار زدند * گرچه بىروى تو ما را سر بازار نبود هركه با صورت خوب تو نيامد در كار * چون بديديم بجز صورت ديوار نبود هيچ خسرو نشنيديم كه همچون فرهاد * بستهء پستهء شيرين شكربار نبود هرگز از گلبن ايّام كه چيدست گلى * كه از آن پس سروكارش همه با خار نبود از سر دار مينديش كه در لشكر عشق * علم نصرت منصور بجز دار نبود خواجو انفاس تو اين نكهت مشكين ز چه يافت * كه چنين غاليه در طلبهء عطار نبود
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 195 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى