تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
چنين كه سر بغلامى نهاده‌اى خواجو * بر آستان تو سلطان غلام خواهد بود

414 [ تا ترا برگ ما نخواهد بود ]

ش
تا ترا برگ ما نخواهد بود * كار ما را نوا نخواهد بود از دهانت چنين كه مىبينيم * كام جانم روا نخواهد بود چين زلف ترا اگر به مثل * مشك خوانم خطا نخواهد بود سر پيوند آرزومندان * خواهدت بود يا نخواهد بود مى صافى بده كه صوفى را * هيچ بىمى صفا نخواهد بود آنكه بيگانه دارد از خويشم * با كسى آشنا نخواهد بود چند رانيم اشك در عقبش * كالتفاتش بما نخواهد بود سخن يار اگر بود دشنام * ورد ما جز دعا نخواهد بود ماجرائى كه اشك مىراند * به از آن ماجرا نخواهد بود خيز خواجو كه هيچ سلطان را * غم كار گدا نخواهد بود

415 [ ترك من گوئى كه بازش خاطر نخجير بود ]

ح
ترك من گوئى كه بازش خاطر نخجير بود * كابرويش چاچى كمان و نوك مژگان تير بود گه ز چين زلف او صد شور در چين ميفتاد * گه ز چشم جادوش صد فتنه در كشمير بود دوش تركى تيغ‌زن را مست مىديديم بخواب * چون بديدم چشم شوخ دلبرم تعبير بود غنچه در مهد زمرّد در تبسم بود و باز * بلبل شب‌خيز كارش نالهء شبگير بود چنگ در زنجير زلفش چون ز دم ديوانه‌وار * زير هر مويش دلى ديوانه در زنجير بود نقش مىبستم كزو يكباره دامن در كشم * ليكن از شوقم سرشك ديده دامنگير بود پير ديرم دوش مىگفت اى جوانان بنگريد * كاين جوان خسته‌خاطر در محبت پير بود گفتم از قيدش به دانائى برون آيم و ليك * آن‌چنان تدبير كردم وينچنين تقدير بود بامدادان چون برآمد ماه بىمهرم به بام * زير بامش كار خواجو ناله‌هاى زير بود
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 192 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى