چنين كه سر بغلامى نهادهاى خواجو * بر آستان تو سلطان غلام خواهد بود
414 [ تا ترا برگ ما نخواهد بود ]
ش
تا ترا برگ ما نخواهد بود * كار ما را نوا نخواهد بود
از دهانت چنين كه مىبينيم * كام جانم روا نخواهد بود
چين زلف ترا اگر به مثل * مشك خوانم خطا نخواهد بود
سر پيوند آرزومندان * خواهدت بود يا نخواهد بود
مى صافى بده كه صوفى را * هيچ بىمى صفا نخواهد بود
آنكه بيگانه دارد از خويشم * با كسى آشنا نخواهد بود
چند رانيم اشك در عقبش * كالتفاتش بما نخواهد بود
سخن يار اگر بود دشنام * ورد ما جز دعا نخواهد بود
ماجرائى كه اشك مىراند * به از آن ماجرا نخواهد بود
خيز خواجو كه هيچ سلطان را * غم كار گدا نخواهد بود
415 [ ترك من گوئى كه بازش خاطر نخجير بود ]
ح
ترك من گوئى كه بازش خاطر نخجير بود * كابرويش چاچى كمان و نوك مژگان تير بود
گه ز چين زلف او صد شور در چين ميفتاد * گه ز چشم جادوش صد فتنه در كشمير بود
دوش تركى تيغزن را مست مىديديم بخواب * چون بديدم چشم شوخ دلبرم تعبير بود
غنچه در مهد زمرّد در تبسم بود و باز * بلبل شبخيز كارش نالهء شبگير بود
چنگ در زنجير زلفش چون ز دم ديوانهوار * زير هر مويش دلى ديوانه در زنجير بود
نقش مىبستم كزو يكباره دامن در كشم * ليكن از شوقم سرشك ديده دامنگير بود
پير ديرم دوش مىگفت اى جوانان بنگريد * كاين جوان خستهخاطر در محبت پير بود
گفتم از قيدش به دانائى برون آيم و ليك * آنچنان تدبير كردم وينچنين تقدير بود
بامدادان چون برآمد ماه بىمهرم به بام * زير بامش كار خواجو نالههاى زير بود