تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
طاوس جلوه‌ساز گلستان عشق را * بيرون ز صحن روضهء قدس آشيان نبود كس در جهان نبود مگر يار من و ليك * گرد جهان بگشتم و او در جهان نبود بر هر طرف ز عارض آن ماه دل‌ستان * ديدم گلى شكفته كه در گلستان نبود همچون كمر بگرد ميانش درآمدم * او را ميان نديدم و او در ميان نبود جز خون دل كه آب رخم را بباد داد * در جويبار چشم من آب روان نبود گفتم كرانه گيرم از آشوب عشق او * وين بحر را چو نيك بديدم كران نبود كون و مكان بگشتم و در ملك هر دو كون * او را مكان نديدم و بىاو مكان نبود خواجو گهى بنور يقين راه بازيافت * كز خويشتن برون شد و اينم گمان نبود

419 [ بىگلبن وصلت به گلستان نتوان بود ]

ش
بىگلبن وصلت به گلستان نتوان بود * بىشمع جمالت به شبستان نتوان بود اى يار عزيز ار نبود طلعت يوسف * با مملكت مصر به زندان نتوان بود در ظلمت اگر صحبت خضرت ندهد دست * موقوف لب چشمهء حيوان نتوان بود درياب كه سيلاب سرشكم بشد از سر * پيوسته چنين غرقهء طوفان نتوان بود بىرايحهء زلف تو در فصل بهاران * از باد هوا خادم ريحان نتوان بود ور در سر آن زلف پريشان رودم دل * از بهر دل خسته پريشان نتوان بود خاموش نشايد شدن از نالهء شبگير * زيرا كه كم از مرغ خوش‌الحان نتوان بود صوفى اگر از مى نشكيبد چه توان كرد * با ساغر مى منكر مستان نتوان بود تا خرقه به خون‌دل پيمانه نشوئى * با پير مغان بر سر پيمان نتوان بود خواجو چه نشينى كه گر ايّوب صبورى * چندين همه در محنت كرمان نتوان بود رو ساز سفر ساز كه از آرزوى گنج * بىبرگ درين منزل ويران نتوان بود

420 [ ديشب همه شب منزل من كوى مغان بود ]

ش
ديشب همه شب منزل من كوى مغان بود * وز نالهء من مرغ صراحى به فغان بود همچون قدحم تا سحر از آتش سودا * خون جگر از ديدهء گرينده روان بود با طلعت آن نادرهء دور زمانم * مشنو كه غم از حادثهء دور زمان بود بىشهد شكرريز وى از فرط حرارت * چون شمع شبستان دل من در خفقان بود
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 194 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى