تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آن رفت كه هردم كه ز بابل ز دمى لاف * چشمم همه بر غمزهء جادوى شما بود آن رفت كه مرغ دل پرآتش خواجو * پروانهء شمع رخ دلجوى شما بود

410 [ گردون كنايتى ز سر بام ما بود ]

ش
گردون كنايتى ز سر بام ما بود * كوثر حكايتى ز لب جام ما بود سرسبزى شكوفهء بستانسراى فضل * از رشحهء مقاطر اقلام ما بود خوش‌بوئى نسيم روان‌بخش باغ عقل * از نفحهء معاطر ارقام ما بود خورشيد اگرچه شرفهء ايوان كبرياست * خشتى ز رهگذار در بام ما بود ما را جوى بدست نبينى ولى دو كون * يك حبّه از فواضل انعام ما بود چون خيمه بر مخيّم كرّوبيان زنيم * چرخ برين معسكر احشام ما بود بدر منير و گيسوى عنبرفشان شب * منجوق چتر و پرچم اعلام ما بود نورى كه وقت صبح ز مشرق شود پديد * از عكس جام بادهء گل‌فام ما بود ز ايّام اگرچه تيره بود روز عمر ما * فرخنده روز آنكه در ايّام ما بود قصر وجود تا يابد كى شود خراب * گر زانكه بر كتابهء او نام ما بود خواجو مگو حكايت سرچشمهء حيات * كان قطره‌اى ز جام غم انجام ما بود

411 [ ياد باد آن شب كه دلبر مست و دل در دست بود ]

س
ياد باد آن شب كه دلبر مست و دل در دست بود * باده چشم عقل مىبست و در دل مىگشود بوى گل شاخ فرح در باغ خاطر مىنشاند * جام مى زنگ غم از آئينه جان مىزدود مه فرومىشد گهى كو پرده در رخ مىكشيد * صبح برمىآمد آن ساعت كه او رخ مىنمود كافر گردنكشش بازار ايمان مىشكست * جادوى مردم‌فريبش هوش مستان مىربود از عذارش پرده گلبرگ و نسرين مىدريد * وز جمالش آبروى ماه و پروين مىفزود همچو سرمستان دلم تا صبحدم در باغ وصل * از رخ و زلفش سخن مىچيد و سنبل مىدرود گر شكار آهوى صياد او گشتم چه شد * ور غلام هندوى شب‌باز او بودم چه بود چون وصال دوستان از دست دادم چاره نيست * چون به غفلت عمر بگذشت اين زمان حسرت چه سود گفتم آتش در دلم زد روى آتش رنگ تو * گفت خواجو باش كز آتش نديدى بوى دود
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 190 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى