آن رفت كه هردم كه ز بابل ز دمى لاف * چشمم همه بر غمزهء جادوى شما بود
آن رفت كه مرغ دل پرآتش خواجو * پروانهء شمع رخ دلجوى شما بود
410 [ گردون كنايتى ز سر بام ما بود ]
ش
گردون كنايتى ز سر بام ما بود * كوثر حكايتى ز لب جام ما بود
سرسبزى شكوفهء بستانسراى فضل * از رشحهء مقاطر اقلام ما بود
خوشبوئى نسيم روانبخش باغ عقل * از نفحهء معاطر ارقام ما بود
خورشيد اگرچه شرفهء ايوان كبرياست * خشتى ز رهگذار در بام ما بود
ما را جوى بدست نبينى ولى دو كون * يك حبّه از فواضل انعام ما بود
چون خيمه بر مخيّم كرّوبيان زنيم * چرخ برين معسكر احشام ما بود
بدر منير و گيسوى عنبرفشان شب * منجوق چتر و پرچم اعلام ما بود
نورى كه وقت صبح ز مشرق شود پديد * از عكس جام بادهء گلفام ما بود
ز ايّام اگرچه تيره بود روز عمر ما * فرخنده روز آنكه در ايّام ما بود
قصر وجود تا يابد كى شود خراب * گر زانكه بر كتابهء او نام ما بود
خواجو مگو حكايت سرچشمهء حيات * كان قطرهاى ز جام غم انجام ما بود
411 [ ياد باد آن شب كه دلبر مست و دل در دست بود ]
س
ياد باد آن شب كه دلبر مست و دل در دست بود * باده چشم عقل مىبست و در دل مىگشود
بوى گل شاخ فرح در باغ خاطر مىنشاند * جام مى زنگ غم از آئينه جان مىزدود
مه فرومىشد گهى كو پرده در رخ مىكشيد * صبح برمىآمد آن ساعت كه او رخ مىنمود
كافر گردنكشش بازار ايمان مىشكست * جادوى مردمفريبش هوش مستان مىربود
از عذارش پرده گلبرگ و نسرين مىدريد * وز جمالش آبروى ماه و پروين مىفزود
همچو سرمستان دلم تا صبحدم در باغ وصل * از رخ و زلفش سخن مىچيد و سنبل مىدرود
گر شكار آهوى صياد او گشتم چه شد * ور غلام هندوى شبباز او بودم چه بود
چون وصال دوستان از دست دادم چاره نيست * چون به غفلت عمر بگذشت اين زمان حسرت چه سود
گفتم آتش در دلم زد روى آتش رنگ تو * گفت خواجو باش كز آتش نديدى بوى دود