تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
مگذر از ياران كه در هنگام كارافتادگى * واجب آن باشد كه ياران يارى ياران دهند گر به دردى بازماندى دل ز درمان برمگير * ساقيان اول قدح دُردى به خمّاران دهند خون دل مىخور كه هم روزى رسانندت بكام * پادشاهان روز كين خلعت به خون‌خواران دهند وقت را فرصت شمر زيرا كه هنگام صبوح * مست چون در خواب باشد مى به هشياران دهند گر درين معنى درستى درد را درمان شمر * مشفقان از بيم جان دارو به بيماران دهند خيز و خواجو را چو كار از دست شدى كارى برآر * روز محنت كارداران دل به بيكاران دهند

404 [ اهل تحقيق چو در كوى خرابات آيند ]

س
اهل تحقيق چو در كوى خرابات آيند * از ره ميكده بر بام سماوات آيند تا ببينند مگر نور تجلّى جمال * همچو موسى ارنى گوى بميقات آيند گر كرامت نشمارند مى و مستى را * از چه در معرض ارباب كرامات آيند بر سر كوى خرابات خراب اولاتر * زانكه از بهر خرابى بخرابات آيند پارسايان كه مى و ميكده را نفى كنند * گر بنوشند مئى جمله در اثبات آيند ور چو من محرم اسرار خرابات شوند * فارغ از صومعه و زهد و عبادات آيند به دواخانهء الطاف خداوند كرم * دردمندان تمنّاى مداوات آيند تشنگان آب اگر از چشمهء حيوان جويند * فرض عينست كه چون خضر بظلمات آيند اسب اگر بر سر خواجو بدواند رسدش * آنكه شاهان جهان پيش رخش مات آيند

405 [ بنشين تا نفسى آتش ما بنشيند ]

ش
بنشين تا نفسى آتش ما بنشيند * ورنه دود دل ما بىتو كجا بنشيند گر كسى گفت كه چون قد تو سروى برخاست * اين خياليست كه در خاطر ما بنشيند چو تو برخيزى و از ناز خرامان گردى * سرو بر طرف گلستان ز حيا بنشيند