تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

396 [ صوفى اگرش بادهء صافى نچشانند ]

ح
صوفى اگرش بادهء صافى نچشانند * صاحب‌نظران صوفى صافيش نخوانند بنگر كه مقيمان سراپردهء وحدت * در دير مغان هم‌سبق مغ‌بچگانند رو گوش كن از زمزمهء ناله ناقوس * آن نكته كه ارباب خرد واله از آنند در حلقهء رندان خرابات مغان آى * تا يك‌نفس از خويشتنت بازرهانند از كعبه چه پرسى خبر اهل حقيقت * كاين طايفه در كوى خرابات مغانند از مغبچگان مىشنوم نكتهء توحيد * و ارباب خرد معنى اين نكته ندانند سرحلقهء رندان خرابات چو خواجوست * زان همچو نگينش همه در حلقه نشانند

397 [ چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند ]

س
چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند * صبوحيان نفس از آتش مذاب زنند بتاب سينه چراغ فلك برافروزند * ز آب ديده نمك بر دل كباب زنند چو آفتاب ز جيب افق برآرد سر * ز ماه يك‌شبه آتش در آفتاب زنند شكنج سنبل طاوس بيكران گيرند * هزار قهقهه چون كبك بر غراب زنند مغان بساغر مى آب ارغوان ريزند * بتان به تنگ شكرخنده بر شراب زنند بوقت صبح پرىچهرگان زهره‌جبين * دم از سهيل شب‌افروز مه‌نقاب زنند به چين طرّه پرتاب قلب دل‌شكنند * به تير غمزهء پرخواب راه خواب زنند ز تاب مى چو سمن برگشان برآرد خوى * ز چهره بر گل روى قدح گلاب زنند به جرعه آب رخ خاكيان بباد دهند * بر آتش دل خواجو ز باده آب زنند

398 [ ساقيان چون دم از شراب زنند ]

ش
ساقيان چون دم از شراب زنند * مطربان چنگ در رباب زنند گلعذاران به آب ديدهء جام * بس‌كه بر جامها گلاب زنند مهرورزان به آه آتش‌بار * دود در ديدهء سحاب زنند صبح‌خيزان به نغمهء سحرى * هر نفس راه شيخ و شاب زنند