پسته خندان بفندق مشكين * در شكنج نغوله تاب زنند
چون به گردش درآورند هلال * تاب در جان آفتاب زنند
هردمم خونيان لشكر عشق * خيمه بر اين دل خراب زنند
هر شبم شبروان خيل خيال * حمله آرند و راه خواب زنند
خيز خواجو ببين كه سرمستان * در ميخانه از چه باب زنند
399 [ چو مطربان سحر آهنگ زير و بام كنند ]
ح
چو مطربان سحر آهنگ زير و بام كنند * معاشران صبوحى هواى جام كنند
به يك كرشمه مكافات شيخ و شاب دهند * به نيم جرعه مراعات خاص و عام كنند
مرا به حلقهء رندان درآوريد مگر * به يكدو جام دگر كار من تمام كنند
خوشا بوقت سحر شاهدان عربدهجوى * شراب بر كف و آغاز انتقام كنند
اگر نماند به ميخانه بادهء صافى * بگوى كز لب ميگون دوست وام كنند
برآيد از دل تنگم نواى نغمهء زير * چو بلبلان سحرخوان هواى بام كنند
بيا كه پيش رخت ذرهوار سجده كنم * چو آفتاب برآيد مغان قيام كنند
مرا ز مصطبه بيرون فكند پير مغان * كه كنج ميكده صاحبدلان مقام كنند
چو بىتو خون دلست اينك مى خورد خواجو * چراش بادهگساران شراب نام كنند
400 [ پاىكوبان در سراندازى چو سربازى كنند ]
س
پاىكوبان در سراندازى چو سربازى كنند * پاى درنه تا سرافرازان سرافرازى كنند
ناوكاندازان چشم تركتازت از چه روى * بر كمانسازان ابرويت كمينبازى كنند
در هواى گلشن روى تو هر شب تا بروز * عاشقان با بلبل خوشخوان همآوازى كنند
موكب سلطان عشقت چون علم بر دل زند * در نفس جانها هواى خانهپردازى كنند
چون طناب عنبرى بر مشترى چنبر كنى * اى بسا دلها كه آهنگ رسنبازى كنند
طرّههاى سركشت كى ترك طرّارى دهند * غمزههاى دلكشت كى ترك غمّازى كنند
بر سر ميدان عشقت چون شود خواجو شهيد * نامش آن دم عاقلان ديوانهء غازى كنند