تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
پسته خندان بفندق مشكين * در شكنج نغوله تاب زنند چون به گردش درآورند هلال * تاب در جان آفتاب زنند هردمم خونيان لشكر عشق * خيمه بر اين دل خراب زنند هر شبم شب‌روان خيل خيال * حمله آرند و راه خواب زنند خيز خواجو ببين كه سرمستان * در ميخانه از چه باب زنند

399 [ چو مطربان سحر آهنگ زير و بام كنند ]

ح
چو مطربان سحر آهنگ زير و بام كنند * معاشران صبوحى هواى جام كنند به يك كرشمه مكافات شيخ و شاب دهند * به نيم جرعه مراعات خاص و عام كنند مرا به حلقهء رندان درآوريد مگر * به يك‌دو جام دگر كار من تمام كنند خوشا بوقت سحر شاهدان عربده‌جوى * شراب بر كف و آغاز انتقام كنند اگر نماند به ميخانه بادهء صافى * بگوى كز لب ميگون دوست وام كنند برآيد از دل تنگم نواى نغمهء زير * چو بلبلان سحرخوان هواى بام كنند بيا كه پيش رخت ذره‌وار سجده كنم * چو آفتاب برآيد مغان قيام كنند مرا ز مصطبه بيرون فكند پير مغان * كه كنج ميكده صاحبدلان مقام كنند چو بىتو خون دلست اينك مى خورد خواجو * چراش باده‌گساران شراب نام كنند

400 [ پاىكوبان در سراندازى چو سربازى كنند ]

س
پاىكوبان در سراندازى چو سربازى كنند * پاى درنه تا سرافرازان سرافرازى كنند ناوك‌اندازان چشم ترك‌تازت از چه روى * بر كمان‌سازان ابرويت كمين‌بازى كنند در هواى گلشن روى تو هر شب تا بروز * عاشقان با بلبل خوش‌خوان هم‌آوازى كنند موكب سلطان عشقت چون علم بر دل زند * در نفس جانها هواى خانه‌پردازى كنند چون طناب عنبرى بر مشترى چنبر كنى * اى بسا دلها كه آهنگ رسن‌بازى كنند طرّه‌هاى سركشت كى ترك طرّارى دهند * غمزه‌هاى دلكشت كى ترك غمّازى كنند بر سر ميدان عشقت چون شود خواجو شهيد * نامش آن دم عاقلان ديوانهء غازى كنند