تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

387 [ سنبلش غارت ايمان نكند چون نكند ]

ح
سنبلش غارت ايمان نكند چون نكند * لب لعلش مدد جان نكند چون نكند گرچه دربان ندهد راه و ليكن درويش * التماس از در سلطان نكند چون نكند هركه زين رهگذرش پاى فرورفت به گل * ميل آن سرو خرامان نكند چون نكند چون تو در باديه بر دست نهى آب زلال * تشنه را آرزوى آن نكند چون نكند كافر زلف تو چون روى ز ايمان پيچد * قصد آزار مسلمان نكند چون نكند طالب لعل توام كآنكه بظلمات افتاد * طلب چشمهء حيوان نكند چون نكند باغبان را كه ز غلغل همه شب خواب نبرد * شور بر مرغ سحرخوان نكند چون نكند صبر ايّوب كسى را كه نباشد در رنج * حذر از محنت كرمان نكند چون نكند چون درين مرحله خواجو اثر از گنج نيافت * ترك اين منزل ويران نكند چون نكند

388 [ چنان كه صيد دل آن چشم آهوانه كند ]

س
چنان كه صيد دل آن چشم آهوانه كند * پلنگ صيد فكن قصد آهوان نكند چو تير غمزهء خونريز در كمان آرد * دل شكستهء صاحبدلان نشانه كند سپاه زنگ چو از چين به نيمروز كشد * شكنج زلف و بناگوش را بهانه كند هزار دل ز سرشانه‌اش فروبارد * چو ترك سيم عذارم نغوله شانه كند بدانكه مرغ دل خسته‌اى بقيد آرد * ز زلف تا فتنه دام و ز خال دانه كند ازين قدر چه كم آيد ز قدر و حشمت شاه * كه يك نظر به گدايان خيل‌خانه كند اگر بچرخ برافشاند آستين رسدش * كسى كه سرمه از آن خاك آستانه كند كجا رسم به مكانت كه پشّه نتواند * كه در نشيمن سيمرغ آشيانه كند چو بر زمانه به‌هرحال اعتمادى نيست * نه عاقلست كه او تكيه بر زمانه كند دل شكستهء خواجو چو از ميانه ربود * چرا نديده گناهى ازو كرانه كند

389 [ چون سايبان آفتاب از مشك تاتارى كند ]

ح
چون سايبان آفتاب از مشك تاتارى كند * روز من بد روز را همچون شب تارى كند از خستگان دل مىبرد ليكن نمىدارد نگه * سهلست دل بردن ولى بايد كه دلدارى كند