آن سهى سرو روان از سر پا ننشيند * تا من دلشده را بيسر و بىپا نكند
مكن انديشهء فردا و قدح نوش امروز * كآنكه عاقل بود انديشهء فردا نكند
در بهاران كه عروسان چمن جلوه كنند * كيست كو را هوس عيش و تماشا نكند
دل كجا بركند از آن لب ميگون خواجو * زانكه مخمور به ترك مى حمرا نكند
385 [ جان وطن بر در جانان چه كند گر نكند ]
ح
جان وطن بر در جانان چه كند گر نكند * تن خاكى طلب جان چه كند گر نكند
هر گدائى كه مقيم در سلطان گردد * روز و شب خدمت دربان چه كند گر نكند
بينوائى كه برو لشكريان جور كنند * روى در حضرت سلطان چه كند گر نكند
طالب وصل حرم در شب تاريك رحيل * تكيه بر خار مغيلان چه كند گر نكند
آن نگارين مبرقع چو كند ميل عراق * دلم آهنگ سپاهان چه كند گر نكند
چون زليخا دلش از دست بشد ملكت مصر * در سر يوسف كنعان چه كند گر نكند
هركه در پاى گلش برگ صبوحى باشد * صبحدم عزم گلستان چه كند گر نكند
زلف سرگشته كه بر روى تو گشت آشفته * گرد رخسار تو دوران چه كند گر نكند
نتواند كه ز هجر تو ننالد خواجو * هركه خنجر خورد افغان چه كند گر نكند
386 [ گمان مبر كه دلم ميل دوستان نكند ]
ش
گمان مبر كه دلم ميل دوستان نكند * چرا كه مرغ چمن ترك بوستان نكند
كسى كه نقد خرد داد و ملك عشق خريد * اگر ز سود و زيان بگذرد زيان نكند
بجان دوست كه گنج روان دلى يابد * كه او مضايقه با دوستان بجان نكند
شب رحيل خوشا در عمارى آسودن * به شرط آنكه جرس ناله و فغان نكند
چه باشد ار نفسى ساربان در اين منزل * قرار گيرد و تعجيل كاروان نكند
شهى كه بادهء روشن كشد به تيرهشبان * معيّنست كه انديشه از شبان نكند
چو خامه هركه حديث دل آورد به زبان * طمع مدار كه سر بر سر زبان نكند
زبان شمع جگرسوز از آن برند به گاز * كه از فسردهدلان راز دل نهان نكند
جهان به حال كسى ملتفت شود خواجو * كه التفات به نيك و بد جهان نكند