تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
آن سهى سرو روان از سر پا ننشيند * تا من دل‌شده را بيسر و بىپا نكند مكن انديشهء فردا و قدح نوش امروز * كآنكه عاقل بود انديشهء فردا نكند در بهاران كه عروسان چمن جلوه كنند * كيست كو را هوس عيش و تماشا نكند دل كجا بركند از آن لب ميگون خواجو * زانكه مخمور به ترك مى حمرا نكند

385 [ جان وطن بر در جانان چه كند گر نكند ]

ح
جان وطن بر در جانان چه كند گر نكند * تن خاكى طلب جان چه كند گر نكند هر گدائى كه مقيم در سلطان گردد * روز و شب خدمت دربان چه كند گر نكند بينوائى كه برو لشكريان جور كنند * روى در حضرت سلطان چه كند گر نكند طالب وصل حرم در شب تاريك رحيل * تكيه بر خار مغيلان چه كند گر نكند آن نگارين مبرقع چو كند ميل عراق * دلم آهنگ سپاهان چه كند گر نكند چون زليخا دلش از دست بشد ملكت مصر * در سر يوسف كنعان چه كند گر نكند هركه در پاى گلش برگ صبوحى باشد * صبحدم عزم گلستان چه كند گر نكند زلف سرگشته كه بر روى تو گشت آشفته * گرد رخسار تو دوران چه كند گر نكند نتواند كه ز هجر تو ننالد خواجو * هركه خنجر خورد افغان چه كند گر نكند

386 [ گمان مبر كه دلم ميل دوستان نكند ]

ش
گمان مبر كه دلم ميل دوستان نكند * چرا كه مرغ چمن ترك بوستان نكند كسى كه نقد خرد داد و ملك عشق خريد * اگر ز سود و زيان بگذرد زيان نكند بجان دوست كه گنج روان دلى يابد * كه او مضايقه با دوستان بجان نكند شب رحيل خوشا در عمارى آسودن * به شرط آنكه جرس ناله و فغان نكند چه باشد ار نفسى ساربان در اين منزل * قرار گيرد و تعجيل كاروان نكند شهى كه بادهء روشن كشد به تيره‌شبان * معيّنست كه انديشه از شبان نكند چو خامه هركه حديث دل آورد به زبان * طمع مدار كه سر بر سر زبان نكند زبان شمع جگرسوز از آن برند به گاز * كه از فسرده‌دلان راز دل نهان نكند جهان به حال كسى ملتفت شود خواجو * كه التفات به نيك و بد جهان نكند