تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
چون ننالم كآنكه فرياد گرفتاران ازوست * كى به فريادم رسد كو را گرفتاران بسند ذرّه بارى از چه ورزد مهر و سوزد در هوا * زانكه چون او شاه انجم را هواداران بسند اى كه گفتى هر زمان يارى گرفتن شرط نيست * ما ترا داريم و بس ليكن ترا ياران بسند گر گنهكارم كه عمرى صرف كردم در غمت * بگذران از من كه همچون من گنهكاران بسند بر اميد گنج خواجو از سر شوريدگى * دست در زلفش مزن كآنجا سيه‌ماران بسند

376 [ چون خطّ سبز تو بر آفتاب بنويسند ]

ش
چون خطّ سبز تو بر آفتاب بنويسند * بدود دل سبق مشك ناب بنويسند بسا كه باده‌پرستان چشم ما هردم * برات مى بعقيق مذاب بنويسند حديث لعل روان‌پرور تو مىخواران * بديده بر لب جام شراب بنويسند معيّنست كه طوفان دگر پديد آيد * چو نام ديدهء ما بر سحاب بنويسند سياهى ار نبود مردمان دريائى * حديث موج سرشكم به آب بنويسند سواد شعر من و وصف آب ديده نجوم * شبان تيره به مشك و گلاب بنويسند محرّران فلك شرح آه دلسوزم * نه يك رساله كه بر هفت باب بنويسند چو روزنامهء روى تو در قلم گيرند * محقّقست كه بر آفتاب بنويسند خطى كه مردم چشمم سواد كرد چو آب * مگر به خون‌دل او را جواب بنويسند برات من چه بود گر بر آن لب شيرين * به مشك سوده ز بهر ثواب بنويسند سزد كه بر رخ خواجو قلم‌زنان سرشك * دعاى خسرو عالىجناب بنويسند

377 [ هر نسخه كه در وصف خط يار نويسند ]

ش
هر نسخه كه در وصف خط يار نويسند * بايد كه سوادش به شب تار نويسند در چين صفت جعد سمن‌ساى نگارين * هر نيم‌شب از نافهء تاتار نويسند اى بس كه چو من خاك شوم قصهء دردم * صاحب‌نظران بر دروديوار نويسند