تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

371 [ مرغان اين چمن همه بىبال و بىپرند ]

س
مرغان اين چمن همه بىبال و بىپرند * مردان اين قدم همه بىپا و بىسرند از جسم و جان برى وز كونين فارغند * با خاك ره برابر و از عرش برترند روح مجسّمند نه جسم مروّحند * نور مصوّرند نه شمع منوّرند بر عرصهء حدوث قدم در قدم زنند * در مجلس وجود شراب از عدم خورند شرب از حياض قدسى كرّوبيان كنند * نزل از رياض علوى روحانيان برند كى آشيان نهند درين خاكدان از آنك * شهباز عرشيّند كه در لا مكان پرند عبهر مثال معتل و اجوف نهندشان * امّا بدان صحيح كه سالم چو عرعرند سلطان تختگاه و اقاليم وحدتند * ليكن برى ز ملكت و فارغ ز لشكرند خواجو گداى درگه ارباب فقر باش * كانها كه مفلسند بمعنى توانگرند

372 [ چون ترك من سپاه حبش به رختن زند ]

ح
چون ترك من سپاه حبش به رختن زند * از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند كار دلم چو طرّهء مشگين مشگ‌بيز * برهم زند چو سنبل تر بر سمن زند گر بگذرد به چين سر زلف او صبا * هر لحظه دم ز نافهء مشگ ختن زند لعلش به گاه نطق چو گوهرفشان شود * صد طعنه بر طويلهء درّ عدن زند در آرزوى عارض و بالاش عندليب * هنگامه بر فراز گل و نارون زند هر شب فضاى كوى تو خلوت‌سراى ماست * آرى اويس نوبت عشق از قرن زند اى باغبان ز غلغل بلبل عجب مدار * سلطان گل چو خيمه بصحن چمن زند خواجو چو زير خاك شود در هواى تو * از سوز سينه آتش دل در كفن زند

373 [ هم عفى اللّه نى كه ما را مرحبائى مىزند ]

س
هم عفى اللّه نى كه ما را مرحبائى مىزند * عارفان را در سراندازى صلائى مىزند آشنايان را ز بىخويشى نشانى مىدهد * بينوايان را ز بىبرگى نوائى مىزند اهل معنى را كه از صورت تبرّا كرده‌اند * هر نفس در عالم معنى ندائى مىزند مىسرايد همچو مرغان سرائى وز نفس * هردم آتش همچو باد اندر سرائى مىزند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 173 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى