تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
طوطيان با طبع خواجو گاه نطق * طعنه‌ها بر بلبل گويا زدند

369 [ ز چشم مست تو آنها كه آگهى دارند ]

ح
ز چشم مست تو آنها كه آگهى دارند * مدام معتكف آستان خمّارند از آن به خاك درت مست مىسپارم جان * كه هم بكوى تو مستم به خاك بسپارند چرا به هيچ شمارند مىپرستان را * كه ملك روى زمين را به هيچ نشمارند هرآن غريب كه خاطر به خوب‌رويان داد * غريب نبود اگر خاطرش بدست آرند ز بيدلان كه ندارند بىتو صبر و قرار * روا مدار جدائى كه خود ترا دارند چو سايه راه‌نشينان به‌پاى ديوارت * اگر بفرق نپويند نقش ديوارند ز سر برون نكنم آرزوى خاك درت * در آن زمان كه مرا خاك بر سر انبارند بكنج صومعه آنها كه ساكنند امروز * چو بلبلان چمن در هواى گلزارند ز خانه خيمه برون زن كه اهل دل خواجو * شراب و دامن صحرا ز دست نگذارند

370 [ ساقيان آبم بجام لعل شكّرخا برند ]

ش
ساقيان آبم بجام لعل شكّرخا برند * شاهدان خوابم به چشم جادوى شهلا برند گه بسوى ديرم از مقصورهء جامع كشند * گه به معراجم ز بام مسجد اقصى برند ساكنان كعبه هر ساعت به جست‌وجوى من * از صوامع ره به خلوت‌خانهء ترسا برند روز و شب خاشاك‌روبان در دير مغان * مست و بى خود دوش بر دوش آورندم يا برند گر كنى زنجيرم از زلف مسلسل عاقلان * رشك بر ديوانگان بىسر و بىپا برند مشك غمازست ور نى كى به شب شوريدگان * از پى دل ره بدان گيسوى مشك‌آسا برند گر به جنّت يا سقر سرگشتگان عشق را * روز محشر از لحد آشفته و شيدا برند بادپيمايان كه بر آتش زنند از باده آب * پيش ياقوت تو آب ساغر صهبا برند هر شبى دفترنويسان ورق‌پرداز شام * از سواد خطّ سبزت نسخهء سودا برند در هواى لعل دُرپاشت به دامن سائلان * هردم از بحرين چشمم لؤلؤ لالا برند خاكيان با گريهء ما خنده بر دريا زنند * و آب روشن دم‌به‌دم از چشمهاى ما برند چون كند خواجو حديث منظرت فردوسيان * گوهر نظمش ز بهر زيور حورا برند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 172 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى