عطر مجنون همه از سنبل ليلى سودند * كام خسرو همه از شكّر شيرين دادند
سوز پروانه دگر در دل شمع افكندند * مهر اورنگ به گلچهر خورآئين دادند
خضر را آگهى از آب حيان آوردند * نامهء ويس گلندام بر امين دادند
روى اقبال بسوى من مسكين كردند * شادى گمشده را با من غمگين دادند
به سها پرتوى از نور قمر بخشيدند * به گيا نكهت انفاس رياحين دادند
جان به شكرانه ده اى دل كه كنون خواجو را * كام دل زان لب جانپرور شيرين دادند
367 [ اين چه نامهست كه از كشور يار آوردند ]
ح
اين چه نامهست كه از كشور يار آوردند * وين چه نافهست كه از سوى تتار آوردند
مژدهء يوسف گمگشته بكنعان بردند * خبر يار سفر كرده بيار آوردند
دوستان را ز غم دوست امان بخشيدند * بوستان را گل صدبرگ ببار آوردند
بيدل غمزده را مژدهء دلبر دادند * بلبل دلشده را بوى بهار آوردند
نسخهئى از پى تعويذ دل سوختگان * از سواد خط آن لالهعذار آوردند
نوشداروئى از آن لب كه روان زنده ازوست * به من خسته مجروح نزار آوردند
از خم سلسلهء طرّه ليلى تابى * از براى دل مجنون فگار آوردند
بزم شوريدهدلان را ز پى نقل صبوح * شكرى از لب شيرين نگار آوردند
مىفروشان عقيق لب او خواجو را * قدحى مى ز پى دفع خمار آوردند
368 [ خيمهء نوروز بر صحرا زدند ]
ح
خيمهء نوروز بر صحرا زدند * چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر كه گوئى عرشيان * كرسى از ياقوت بر مينا زدند
كارداران بهار از زرد گل * آل زر بر رقعهء خارا زدند
از حرم طارمنشينان چمن * خرگه گلريز بر صحرا زدند
گوشههاى باغ از آب چشم ابر * خندهها بر چشمهاى ما زدند
مطربان با مرغ همدستان شدند * عندليبان پردهء عنقا زدند
در هواى مجلس جمشيد عهد * غلغل اندر طارم اعلى زدند
باد نوروزش همايون كاين ندا * قدسيان در عالم بالا زدند