تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
عطر مجنون همه از سنبل ليلى سودند * كام خسرو همه از شكّر شيرين دادند سوز پروانه دگر در دل شمع افكندند * مهر اورنگ به گل‌چهر خورآئين دادند خضر را آگهى از آب حيان آوردند * نامهء ويس گلندام بر امين دادند روى اقبال بسوى من مسكين كردند * شادى گمشده را با من غمگين دادند به سها پرتوى از نور قمر بخشيدند * به گيا نكهت انفاس رياحين دادند جان به شكرانه ده اى دل كه كنون خواجو را * كام دل زان لب جان‌پرور شيرين دادند

367 [ اين چه نامه‌ست كه از كشور يار آوردند ]

ح
اين چه نامه‌ست كه از كشور يار آوردند * وين چه نافه‌ست كه از سوى تتار آوردند مژدهء يوسف گم‌گشته بكنعان بردند * خبر يار سفر كرده بيار آوردند دوستان را ز غم دوست امان بخشيدند * بوستان را گل صدبرگ ببار آوردند بيدل غم‌زده را مژدهء دلبر دادند * بلبل دل‌شده را بوى بهار آوردند نسخه‌ئى از پى تعويذ دل سوختگان * از سواد خط آن لاله‌عذار آوردند نوش‌داروئى از آن لب كه روان زنده ازوست * به من خسته مجروح نزار آوردند از خم سلسلهء طرّه ليلى تابى * از براى دل مجنون فگار آوردند بزم شوريده‌دلان را ز پى نقل صبوح * شكرى از لب شيرين نگار آوردند مىفروشان عقيق لب او خواجو را * قدحى مى ز پى دفع خمار آوردند

368 [ خيمهء نوروز بر صحرا زدند ]

ح
خيمهء نوروز بر صحرا زدند * چارطاق لعل بر خضرا زدند لاله را بنگر كه گوئى عرشيان * كرسى از ياقوت بر مينا زدند كارداران بهار از زرد گل * آل زر بر رقعهء خارا زدند از حرم طارم‌نشينان چمن * خرگه گلريز بر صحرا زدند گوشه‌هاى باغ از آب چشم ابر * خنده‌ها بر چشمهاى ما زدند مطربان با مرغ همدستان شدند * عندليبان پردهء عنقا زدند در هواى مجلس جمشيد عهد * غلغل اندر طارم اعلى زدند باد نوروزش همايون كاين ندا * قدسيان در عالم بالا زدند