تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

362 [ اى ساربان بقتل ضعيفان كمر مبند ]

ش
اى ساربان بقتل ضعيفان كمر مبند * برگير بارم از دل و بار سفر مبند در اشك ما نگه كن و از سيم درگذر * بر روى ما نظر فكن و نقش زر مبند ما را چو در سلاسل زلفت مقيّديم * پاى دل‌شكسته به زنجير درمبند فرهاد را مكش به جدائى و در غمش * هردم خروش و غلغله در كوه و درمبند اى دل مگر به ياد ندارى كه گفتمت * چندين طمع بر آن بت بيدادگر مبند ور آبروى بايدت اى چشم دُرفشان * بر ياد لعل او سر دُرج گهر مبند اى باغبان گرم ندهى ره به‌پاى گل * گلزار را به روى من خسته در مبند چون سرو اگر چنان كه سرافرازيت هواست * چون نى به قصد بىسر و پايان كمر مبند چشمم كه در هواى رخت بازگشته است * مرغ دل مرا مشكن بال‌وپر مبند بىجرم اگرچه از نظر افكنده‌اى مرا * بگشاى پرده از رخ و راه نظر مبند خواجو چو نيست در شب هجران اميد روز * با تيره شب بسر بر و دل در سحر مبند

363 [ عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند ]

س
عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند * سلطان ننهد بنده محنت‌زده را بند اى يار عزيز انده دورى تو چه دانى * من دانم و يعقوب فراق رخ فرزند از ديدهء رودآور اگر سيل برانم * چون دجلهء بغداد شود دامن الوند عيبم مكن اى خواجه كه در عالم معنى * جهلست خردمندى و ديوانه خردمند تا جان بود از مهر رخش برنكنم دل * گر مير نهد بندم و گر پير دهد پند آن فتنه كدامست كه بنياد جهانى * چون پرده ز رخسار برافكند برافكند بر من مفشان دست تعنّت كه به شمشير * از لعل تو دل برنكنم چون مگس از قند در ديدهء من حسرت رخسار تو تا كى * در سينهء من آتش هجران تو تا چند ناچار چو شد بندهء فرمان تو خواجو * چون گردن طاعت ننهد پيش خداوند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 169 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى