تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چشم سرمستان درياكش نگر وقت صبوح * تا ببينى چشمه‌ها را كآب دريا برده‌اند ما برون افتاده‌ايم از پردهء تقوى و ليك * پرده‌سازان نگارين همچنان در پرده‌اند دُردنوشان به سكه اشك از چشم ساغر رانده‌اند * خون دل در صحن شادروان به جوش آورده‌اند ساقيا چون پختگان را ز آتش مىسوختى * گرم كن خامان عشرتخانه را كافسرده‌اند اهل دل گر جان بر آن سرو روان افشانده‌اند * از نسيم گلشن وصلش روان پرورده‌اند بر دل رندان صاحب‌درد اگر آزارهاست * پارسايان بارى از رندان چرا آزرده‌اند خيز خواجو وز در خلوتگه مستان درآى * نيستان را بين كه ترك ملك هستى كرده‌اند قوت جان از خون دل ساز و ز عالم گوشه‌گير * زانكه مردان سالها در گوشه‌ها خون خورده‌اند

359 [ خورشيد را به سايهء شب درنشانده‌اند ]

س
خورشيد را به سايهء شب درنشانده‌اند * شب را به پاسبانى اختر نشانده‌اند چيپور را ممالك فغفور داده‌اند * مهراج را بمسند خان برنشانده‌اند تا خود چه ديده‌اند كه چيپال هند را * تركان به پادشاهى خاور نشانده‌اند همچون مگس به تنگ شكر برنشسته است * خالى كه بر عقيق چو شكّر نشانده‌اند گوئى كه دانه‌اى بقمر برفشانده‌اند * يا مهره‌اى ز غاليه درخور نشانده‌اند يا خازنان روضهء رضوان بلال را * در باغ خلد بر لب كوثر نشانده‌اند گفتم كه خال همچو سيه دانهء ترا * بر قرص آفتاب چه درخور نشانده‌اند گفتا بروم خسرو اقليم زنگ را * گوئى كه بر نيابت قيصر نشانده‌اند برخيز و باده‌نوش كه مستان صبح‌خيز * آتش به آب ديدهء ساغر نشانده‌اند خون جگر كه بر رخ خواجو چكيده است * ياقوت‌پاره‌ئيست كه در زر نشانده‌اند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 167 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى